نقل قول نوشته اصلی توسط واحد نمایش پست ها
جناب محمد شما همسر خوبی دارید همسری که خوب رشد کرده و به مدارج عالی اجتماعی رسیده و صد در صد شما هم در این رشد سهیم بودید یا حتی سهمتون بیشتر هم بوده . یه زن بدون کمک شوهرش محاله رشد کنه . یا اینکه نه قبلا به این مدارج رسیده بوده و بعدا با شما ازدواج کرده این نشون میده شما از نظر اون فرد متعالی و قابل اعتمادی بودید و به شما علاقمند بوده که اینو خواسته . در هر دو صورت شما سهم خیلی پررنگی دارید ولی نادیده میگیرید . موقعیتی که شما و همسرتون دارید خیلی خوب و عالیه ولی باید ببینید چطور میتونید این موقعیت رو مدیریت کنید که به زندگی زناشویی تون هم لطمه نزنه و از زندگیتون لذت ببرید . اونطور که من فهمیدم موقعیت اجتماعی و شغل ایشون باعث شده شما از ایشون دورتر بشید این باعث میشه از لحاظ عاطفی هم از هم دور بشید . شما بهتره رو خودتون بیشتر کار کنید مخصوصا روی روابط عاطفی تون بیشتر متمرکز بشید . در جریان کارهاشون باشید و سعی کنید باری از رو دوشش بردارید . ابراز احساسات و دوستت دارم رو فراموش نکنید . برای رابطه جنسی هیچوقت مستقیم رابطه جنسی نخواهید بلکه از رابطه عاطفی شروع کنید . در جریان روابط عاطفیتون ازش بخواهید که کارهاش رو سبکتر کنه و به زندگیش هم بی توجه نباشه . حالا ایشون چون استاد دانشگاهه و عضو شورای شهره نباید وظیفه اصلیش رو فراموش کنه . شما مرد خونه اید . مرد باشید ولی یه مرد محکم و مهربان .میشه بگید چرا خونه تون رو به نامش کردید؟ چون اقایون معمولا با اینکار مخالفند . یا خونه مال خانم بوده؟ راستی اگه یه مدت تو تالار باشید خیلی چیزا یاد میگیرید .
خونه به اسمش هست چون از من بیشتر پول گذاشته واسه خریدش
حتی واینمیسه خونه رو تمیز کنه یا من تمیز میکنم یا هم خواهر دارم که اون میاد خونه مون رو تمیز میکنه
چون خواهرم به زنم مدیونه و دوستش داره -خیلی دوستش داره-حتی بعضی موقع جلوی خواهرم میخوام بهش بد و بیراه و فحشی چیزی بدم خواهرم جلومو میگیره-میگه مگه زن بدیه-کجا زن به این خوبی گیر میاوردی-دارم از تنهایی میپوسم-میرم دوری تو خیابونا میزنم تادلم واشه-اما زن و شوهرهایی و می بینم دلم بدتر کباب ر امیشه-اون روز یکی از دانشچوهاش اومد خونه مون-یه دختر حدودا 21 ساله-جلوی در بود-بهم گفت اقا واقعا شما همسر ستاد فلانین.گفتم بله-گفت واقعا خدا بهتون صبر بده-فکر کرد عصبانی شدم-گفت ببخشید-گفتم نه خانم-عصبانی نشدم-

بهم گفت پادرمیونی کنم تا بهش نمره ی ده رو بده-منم بهش قول ندادم-اما چه میشه-گفتم-زنمم رومو زمین ننداخت-ولی عصبی شد-گفت با چه رویی اومده جلوی در-
دانشجوهاشم ازش میترسن-آدم اینقدر ترسناک-