دوست عزیز واقعا ممنونم بابت راهنمایی هاتون... حرفاتون کاملا حقیقت داره و عین واقعیته
دقیقا همینه ووو الان که خوب حرفاتونو برای چند بار خوندم متوجه شدم که بهترین راه همینه ... اول اینکه باید صبور باشم ... صبر کنم
دوم اینکه این دختر بلاخره هرچند من بهش نگفتم اما خودش یه جورایی فهمیده دوسش دارم و اینو هم میدونم حداقل تا زمانی که فارغ التحصیل میشه ینی 3 سال دیگه ازدواج نمیکنه اینو یه جورایی غیر مستقیم توی کلاس یکی از دخترای دیگه کلاس از زیر زبونش کشید بیرون که جواب سوال من بود و خدارو شکر دنبال بهانه ای بودم که جوابشو بدونم که خودش جور شد و فهمیدم
راستش همین امروز که یه جورایی غیر مستقیم با مامانم داشتم حرف میزدم ... مامان مدام از این میگفت که مشکل تو اینه که خیلی ولخرجی و این برا زندگی آیندت خوب نیست ... البته حق هم داره ... من هر سری میرم دانشگاه با این که چار روز در هفته بیشتر توی شیراز نیستم ولی به اندازه یه ماه خیلی از دوستام خرج میکنم و خودمم اینو فهمیدم و مامانم میگه اینجوری پیش بری ازداواج که میکنی به مشکل میخوری چون اون موقع علاوه که خرجت دو برابره خیلی چیزای دیگه هم هست ... یاد بگیر پس انداز کردنو ... که دارم تمرین میکنم
از همه اینا که بگذریم شما کاملا درست می فرمایید ... خانواده من یه خانواده تحصیل کرده و منطقی هستند .... من میتونم در اوج همون صمیمیتی که باهاشون دارم این مسئله مطرح کنم باهاشون ... حرفای شما رو بگم ... این که حرف مردم سند نمیشه ... این که من قراره برا خودم زندگی کنم نه برا مردم ... این که ممکنه توی راه چیزای نامشروع بیفتم اگه ازدواج نکنم ... این که نیاز دارم به رابطه عاطفی با همسرم ... این که تواناییشو دارم ... کاملا درسته ... باید این حرفا رو بزنم برا خانوادم ... فکر میکنم اگه فاصله نیفته بین حرفام و ازهمه موقعیتا استفاده کنم خیلی بهتره مثلا بجا اینکه هر از یه ماه برم راجب این موضوع حرف بزنم هر روز یا هر چند روز یه بار یه جورایی در اوج صمیمیت حرفمو بزنم یا مثلا وقتی مامانم خسته میشه بگم آخ آخ اگه عروس داشتی و اینجا بود حسابی کمکت میداد و با همون شوخیای خانوادگی خودمون حرفمو هم بزنم
و اینو هم کاملا قبول دارم که نباید زیاد راجب اون دختر حرف بزنم وگرنه ممکنه بد به چشم خانوادم به نظر برسه ... دقیقا همون چیزی که شما گفتی ... من اول بایدخانودمو راضی به ازدواج بکنم بعدش که راضی شدن پای اون دختر رو بکشونم به ماجرا ... این خیلی بهتره
دوست خوبم فدایی یار عزیز واقعا ممنونم ... نمیدونم چطوری تشکر کنم ازتون ... تک به تک حرفاتون عین واقعیته و دقیقا همون چیزیه که برا من لازمه ... شما اگه کمک نمیکردی من دقیقا راه برعکسو میرفتم ینی خیلی صریح و اگه دوستانه نمیشد با جنگ و دعوا پیش میرفتم و از همون اول اون دختری رو که میخاستم معرفی میکردم
اما با راهنمایی شما دیگه میدونم چطور پیش برم که به نفعم باشه ... ممنون از راهنماییتون ... ایشالا که همیشه شاد و پیروز باشید
یا حق








علاقه مندی ها (Bookmarks)