اتفاقا اره منم همین توصیه رو به همه میکنم از این به بعد.اگه کسی واقعا واقعا نیتش خیره باید اول بره به خود خانم مستقیم بگه و بار دوم کارشون به صحبت کشیده نشه مگر خونواده ها بدونند و در حضور خانواده ها
مثلا شما فکر کنید همین خانم اجازه ی اشنایی میدادند و به هم دلبسته میشدید(دیگه ادم هستیم واقعا ربات نیستیم بگیم نه اصلا) بعدش تازه به خونوادشون میگفتند و میفهمدید اصلا عمرا پدرشون با این وصلت موافقت کنند و خب خیلی بدتر میشد
اتفاقا خوب شد نرفتی توی دانشگاه..مخصوصا اگه دانشگاشون کوچیک میبود و بقیه شما رو میدیدند نمی دونی چقدر برای ایشون میتونست بد بشه و حتی شاید به حرفاتون هم گوش نمی کرد و بدتر می خورد توی ذوقتون..ایشون دختر خوبی هستند شاید من نوعی که همکلاس ایشون هستم الان ایشونو زیر نظر داشتم میدیدم داره توی دانشگاه با یه پسر غریبه حرف میزنه و.. شاید نظرم راجبش عوض میشد..به هر حال خدا هم شما و هم اون دختر خانمو خیلی دوست داشته اون مشتری سمج رو روانه کرده شک نکن و باور کن...شما دیدگاهتو عوض کنی میبینی اون مشتری رو باید دعا کنی..این طوری لااقل دختر خانم میگه چقدر فهمیده بوده بیرون دانشگاه باهام صحبت کرده...میتونی از دخترای این جا هم بپرسی من میگم هیچ کدوم دوست ندارند حتی همکلاسیشون توی محیط دانشگاه جلوی چشم بقیه ازشون خواستگاری کنه ..
اقا سجاد من کوچیکتر از اونی هستم بخوام به کسی چیزی یاد بدم..ولی راستش حتی این حرفای پست اخرتون هم شاید زیاد خوب نبود ..خیلی کلیشه ای شده..مثلا به دختر مقابلمون میگیم من با کسی نبودم تا این سن باور کنید از همه ی دخترای این جا هم بپرسید من میگم زیاد خوششون نمیاد حس بدی هم بهشون دست میده حتی..درسته دخترا دوست دارند با پسری ازدواج کنند که با کسی نبوده ولی این الزاما به این معنا نیست دوست دارند همون بار اول اینو از زبان خود اقا پسر نپرسیده بفهمند..اسه اسه....اصلا میشه یه تاپیک زد ببنیم دوست دارند چطوری ازشون خواستگاری کنیم..اگه نزدی خودم انشالله طی روز های اینده میزنم چون میخوام به امید خدا این بار خودم برای خودم استینامو اولش بزنم ....
اون خانمی هم که شما خوشت اومده اصلا نمیاد توی خیابون با شما راجب عقادش حرف زنه و.. واگه کسی این کارو کرد باید بهش شک کرد..هر چیزی درست مثل اداب و رسوم خاص خودش...اولش فقط برای این باشه که اگه دیدم هیچ جاذبه ای برای دختر خانم نداریم دیگه الکی ادامه ندیم..
توی خواستگاری و برخورد اول با یه خانم..واقعا درست گفتید که بگید چرا ایشونو انتخاب کردید و فکر نکنند به یه نگاه عاشق دلباختشون شدیم...این که چی شد به خودتون این اجازه رو دادید خودتون از خودش مستقیم خواستگاری کنید این که ایشون هنوز هیچی نگفته بهش بگیم میخواید بقیه مراحل تحت نظر خانواده ها باشه..این که به قسمت اعتقاد دارید ولی نه این که منفعلانه یه گوشه بشینیم..این که دیگه ترجیح میدیم بیایم حرف دلمونو بهشون بزنیم و پی همه چی رو به تنمون می مالیم حتی جواب منفی ولی اینو ترجیح میدیم به این که یه عمر بخوایم افسوس بخوریم ...دیگه فعلا برای جلسه ی اول بسه فکر کنم.
من همیشه با روحیه ی امیدواری شناخته شدم ...شوخی کردم..ولی این قدر ها هم بدبین نیستم...کلا همیشه باید از امید حرف زد و به اینده امیدوار بود..ولی اقا سجاد من ترجیح میدم امید واهی ندم...بعدش هم دختر خانمی که بخواد یه شبه نظرش عوض شه باور کن نمیتونه مورد مناسبی برای ازدواج باشه...بعدش خودمونیم شما مشخصه یه مقدار احساساتتتون داره بر مطقتون غلبه میکنه و کاملا طبیعی هستش فکرشو بکنید بعدش اگه باهاشون رابطه برقرار می کردید ایشون اجازه میدادند قطعا این احساسات بیش تر میشد و باعث میشد کمتر به شناخت درست برسید..نه تنها شما..خودم..و خیلی های دیگه..پس بهتره زیر نظر خاناوده ها باشه بعد جلسه ی اول که مستقیم با خودش صحبت کردیم..
انشالله شما هم هر اتفاقی که به صلاحتون هست بیفته..و اگه دوباره گیر مشتری سمج افتادید اینا رو لطف خدا بدونید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)