سلامشب همتون بخیر. چند روزه که به طور وحشتناکی داغونم از خواب و خوراک افتادم دام دیوونه می شم .اومدم اینجا تا از شما کمک بخوام. چند روزه متوجه شدم مادرم با مردی ارتباط داره. خدا می دونه از وقتی فهمیدم ارتباط در چه حدیه با نفرت باهاش رفتار می کنم. تقربا دو سال و نیم بود کهس و زنگ می زنه دائما گوشیش دستش بود . من و خواهرم شک کردیم من چندبار پنهانی گوشیشو چک کردم و شماره ی مردی و که باهاش در ارتباط رو پیدا کردم . من و خواهرام اول باور نمیکردیم اما من از عصبانیت رفتم و بهش گفتم باهاش درگیر شدم به روش آوردم دادو بیداد کردم تهدیدش کردم که به بابا می گم . به اون مرد زنگ زدم و هر چی بدو بیره بلد بودم نثارش کردم خواهرم هم باهاش حرف زد تهدیدش کردیم خیلی ترسیده بود تنها کاری که می
تونستم بکنم همین بودو نذاشتیم بابامون بفهمه. البته باید بگم بابام آدم بداخلاق و بیتفاوتیه به هیچکدوم ما محبت نمیکنه هممون ازش بیزاریم فقط بهش احترام میذاریم چون پدرمونه. خیلی
سردمزاج و نسبت به مادرم بی تفاوته فقط کار می فهمه همین و همینو نه تفریحی نه خوش گذرونی هیچ. ما 5 تا بچه ایم خواهر بزرگم بچه هم داره من هم تو دوران عقدم و مادرم 50 سالشه .هیچکدوممون باورمون نمیشه مادرمون با این سن و با این همه بچه یه همچین کاری بکنه. بعد از اون ماجرا من خیالن راحت شد گفتم حتما ترسیده و دیگه کاری ازش سر نمیزنهو اما بعد از یه مدتدوباره سرش
همش تو گوشیش بود. می گفت تو اینترنت میره و اخبارا رو دنبال می کنه. کم و بیش باورم شد. تا چند روزه پیش اتفاقی گوشیشو چک کردم. به خدا باورم نمیشه می خوام زمین دهن باز کنه برم تو زمین تروخدا کمکم کنید با این راز بزرگ تو دلم چیکار کنم.مادرم با یه غریبه ارتباط داره که حتی تو خونمون هم اومده یعنی با هم ارتباط جنسی هم داشتن خدایا منو بکش.باور کنید از وقتی فهمیدم همش به خودکشی فکر می کنم. گاهی هم فکر می کنم اونو بکشم. به کسی نگفتم هنوزولی به خودش گفتم که
فهمیدم عین سگ ترسیده. به شماره ی اون مرده کلی اس ام اس تهدیدآمیز زدم.بهشون گفتم که میدونم با هم رابطه داشتن. نمی دونم چیکار کنم ترو خدا راهنماییم کنید چیکار کنم دارم دیوونه می شم. مادرم و تهدید کردم که با داییم می گم. آخه داییم روانشناس و مشاوره. از آبروریزی وحشت دارم. نمیدونم به کی بگم. میدونم خواهرام بفهمن داغون میشنواقعاا ممنونم فکر می کردم یکی باشه اینقدر زود جوابمو بده. همه ی حرفاتون درست. من نباید خودم خدا بدونم. ولی با بی آبرویی چه کنم اگر روابطشون بیشتر شد. درو همسایه چی؟ بخدا ما
خانواده ی آبرومندی هستم. وایی اصلا نمی تونم تصور کنم. اگر دستش رو بشه من پیش خانواده ی شوهرم چه جوری سر بلند کنم. آخه به بچه ها و آبروی اونها فکر نمی کنه. بابام چی . میترسم اگر اون بفهمه ساکت نشینه و یه کار وحشتناکی انجام بده. به خدا از بی آبرویی وحشت دارم. مادرم خیلی وقیح شده .زندگی هممون در خطره. من ،خواهرم با یه بچه.تروخدا بهم نگید بیخیال باشم و فراموش کنم. نگید که بزارم کاراشو از پیش ببره. به نظرتون با برادرش در میون بزارم اشتباهه می دونم که اون تجربه ی ای مسائلو داشته به واسطه ی شغلی که داره. حداقل شاید از اون خجالت بکشه و دست از کارش بردارهممنونم ازتون دختر بیخیال.یه دنیا ممنون . حق با شماست من تند برخوردکردم و کارم اشتباه بود. ولی به خدا هرچقدر مادرم از جانب پدرم ساپورت نشده باشه دلیل نمیشه!! توجیه کارش نیست. بیشتر مردهای ایرانی قدیم همینطور بودن پس باید بگیم همه ی اون زنها حق دارن. اما ارتباط بچه ها .خواهر بزرگم فوق العاده به مادرم رابطه ی خوبی داره خیلی خیلی بهم وابستن روزی نمیشه که با هم حرف نزنن ساعت ها. یهروز درمیون خونمون هست.درباره ی خودمم باید بگم من از بچگی با مادرم مشکل داشتم یعنی منو دوست نداره و ارتباط با من براش خوشایند نیست این قضاوت من نیست همه ی خونواده نظرشون اینه که از من بیزاره. دلیلش و نمیدونم. از بچگی با منر فتارهایی داشته که هیچ مادری فکر نمیکنم دلش بیاد با بچش اینطور باشه. و اینکه من دانشجو شهر دیگه بودم و کمتر حضور داشتم فوقالعاده درگیر درسم بودم . غیر از اینها خواهر و برادری کوچکترم همیشه پیشش هستند دوستش دارن و همیشه دوروبرش شلوغه. از لحاظ مالی در مضیغه نیست . و یه موضوع دیگه اینه که خودشم اخلاق فوقالعاده تندی داره پدرم با همهی سردیش یکبار هم بخواد بیاد سمتش اونقدر باهاش بد رفتار می کنه که پدرم و دورتر می کنه. غرور و بداخلاقی خودشم به این موضوع دامن زده. ما بچگی خوبی نداشتیم این دوتا همیشه با هم در حال دعوا و جنگ بودن. اصلا یه چیزی ما بچه ها خصوصا من از هر دو طرف بی عاطفی دیدم .از هیچکدوم محبت ندیدم تازه تو 26سالگس ازدواج کردم من که بیشتر تشنه ی محبت بودم من که بیشتر تنهایی و بی کسی کشیدم پس منم حق داشتم هر غلطی بکنم. به خدا منظورم این نیست
که من خوبم اون بدو ولی خواهشا توجیه نکنید کار اشتباهشو. با همه ی رفتار های بدی که داشته من باز هم به سمتش رفتم و تا اونجایی که ازم برمیومده بهش محبت کردم. این کارش از نظر من بیشتر خود خواهی بود. اون مادر بود به خدا با همه ی شرایط روحی بدی که بزرگ شدیم هممون بچه های خوبی هستیم براشون خیلی احتمالش بود که خیلی خیلی بد بشیم و دردسر ساز و کینه ای. مدیر همدردی ممنونم از راهنمایتون . چشم این رازو پیش خودم نگه می دارم به داییمم نمیدونم به چه
رویی بگم. یه دنیا ممنون از توجهتون. نوپو عزیز متشکرم از رهنمودهات تو درست می گی یک جانبه به قاضی رفتم اشتباه کردم که برخورد تند کردم ولی واقعا عکس العمل ناگهانی بود. روم نمیشه بگم ولی احساس می کنم خودخواهی و یه جور هوس رانی اسمش ،نه کمبود محبت. کلی زن میشناسم که شوهرهاشون بدتر از پدر من بودن. چشم من حتما سعی می کنم از دیدمادرم هم نگاه کنم و خودم و جای اون بزارم ولی بهم حق بدین . مادرم تو نظر من دیگه یه مادر نیست به خودشم گفتم می دونم اشتباه کردم ولی دیگه مادر از دید من یه موجود پاک نیست من دخترش هستم از کی باید رسم زندگی و یاد بگیرم از کی باید وفاداری به شوهر و یاد بگیرم از کی گذشت به خاطر بچه هام یاد بگیرم. مگه تو شعار هامون همیشه اینارو نمیگفتیم . آبروی اون آبروی منه و بالعکس. من اگر نگرانم به خدا به خاطر خودم نیست یعنی این حرف
اصلا مفهوم نداره ما یک خونواده ایم که همه مسائلمون ناخوداگاه چه بخواهیم چه نخواهیم به هم مربوط میشه. پس من اول از همه نگران خودشم میدونم که اونقدر غرق در لذت و خوشی این ارتباط شده که هیچ واقعیتی به چشمش نمیاد. با همه ی این اوصاف شما بهش حق می دین!!!! ولی چیکار کنم که دل من اینو نمیگه به خدا یه چشمم اشکه یه چشمم خون نمیدونم چه جوری باهاش روبه رو بشم از اون روز خودم و تو اتاقم حبس کردم. تروخدا کمکم کنید این نفرت از دلم بیرون بره تا درست بتونم تصمیم بگیرم برام دعا کنید . این قضیه رو رابطم با همسرم هم تاثیر گذاشته پرخاشگر شدم حوصلشو ندارم . خدایا خودت کمکم کن
شما خودت حال و روز درستی نداری. خودت نیاز به کمک داری. نمی تونی به مادرت کمک کنی. در توانت نیست. الان بزرگترین کاری که از دستت بر میاد اینه که لطف کنی هم به خودت هم به همه اتون اینو به کس دیگه ای نگی. اگه دست خودت نیست تو اتاقت بمون. نمی خواد تا پریشون حالیت بهتر نشده بری با این و اون حرف بزنی یه وقت از دهنت در نره.
مادرت بره مشاوره.
خودت روانپزشک + روانشناس
لطفا حالا که داری ازدواج م یکنی سعی کن حتما روانشناس و روانپزشک رو بری و سعی کن روی مشکلاتت کار کنی تا در اینده که بچه دار هم لابد میشی درداتو به بچه ات انتقال ندی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)