نمیدونم.. مشاوره تازگی همین یکی دو ماه قبل رفتیم خودش خواست بریم ولی تو مشاوره گفت شوهرمو خیلی دوست دارم و ازین حرفا..
رابطه کامل نداشتیم. خیلی اصرار داره که زودتر بریم سر خونه زندگیمون میگه مشکلاتمون مال عقده...
باهام شاید خیلی سرد نباشه ولی من تحملم کمه و شاید توقعم زیاد.. نمیتونم اینطوری به عنوان همسر بپذیرمش...
خیلی بچست.. اصلا اجتماعی نیست حرفاش و کاراش و رفتاراش بیشتر حالت مسخره بازی و لجبازی داره تا ارامش دهندگی...
یک کلام بگم.. توی زندگیم آرامش ندارم.. وقتی پیشمه خوبه رفتاراش خوبه لقمه میگیره دهنم میذاره بهم محبت میکنه. یه شب در هفته کنار هم میخوابیم و حتی اون برای رابطه پیش قدم میشه ولی توی مسایل بزرگتر زندگی بی تفاوته و اون حسی که باید رو نداره به زندگی و متاهل بودن.
منم بزرگ نیستم ولی خیلی سعی میکنم بزرگ بشم ولی اون فقط حرف میزنه و توقع داره
از اول هم به دلش ننشستم و شاید این یه مشکل بزرگه البته خودش میگه الان خیلی منو دوست داره ولی باور ندارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)