خانم مصباح الهدی، چند تا از پست هاتون رو خوندم، یه جورایی حس کردم از نظر تحصیلات (تحصیلات خودتون) و اهمیتی که تو این زمینه میدین شبیه شما هستم، در رابطه با ویژگی هایی که گفتین، این آقا شوخ، رمانتیک، اهل تفریح، محکم و با جربزه هستن. با وجود اینکه من این هارو امتیازات مثبتی برای یه رابطه خوب می دونم، اما یه سری معیارها هستن که نمیذارن این ها رو پررنگ ببینم، به طور مثال من چند سال از محیط شهرستان دور بودم، تعریفم از زندگی و تفریح و کار و ... دیگه تعریف آدمی که توی یک شهر کوچیک زندگی کرده نیست، یا مثلا با وجود اینکه می دونم شرایط زندگیش طوری نبوده که مثل من بی دغدغه درس بخونه و بهترین دانشگاه ها قبول بشه، ولی باز هم نمی تونم تو عمل این رو نادیده بگیرم. یه جورایی انقدر با آدم های با تحصیلات بالا (بیشتر کیفیت منظورم هست تا مدرک و مقطع بالاتر) تو دانشگاه سر و کار داشتم که دائما فکر مقایسه تو سرم میاد. حتی این فکر اذیتم می کنه که تو آینده میخوام تو محیط هایی کار کنم که باز با همچین آدم هایی سرو کار دارم و باز ممکنه مقایسه کنم و ...
نگران فکر دیگران نیستم، نگران این هستم که با توجه به اینکه درس بالاترین اولویت زندگیم بوده ،خودم رو بالاتر از ایشون بدونم و همیشه نارضایتی ای رو تو زندگیم ببینم. چه نارضایتی خودم، چه نارضایتی ایشون.
خانم نوپو، منظورم از درک شرایط تحصیلی این هستش که به طور مثال من دوست ندارم که برای کنسل کردن یک مهمونی به خاطر درس و امتحان و ... مجبور باشم کلی از شرایطم بگم تا طرف مقابلم با رضایت کامل و بدون ناراحتی این قضیه رو بپذیره، در صورتی که اگه فردی که مثل خودم درس و دانشگاه در طول زندگیش بالاترین اولویت بوده باشه ولو اینکه الان فارغ از تحصیل و ... باشه، اتوماتیک وار این جریان و جریان های مشابه رو ازش عبور میکنه. تو این 2 3 ماه که ظاهرا با مسئله های این شکلی مشکلی نداشتن، هرچند که جاهایی بوده که انتظار درک بعضی مسائل رو داشتم ولی خب ایشون متوجه نشدن.
در رابطه با اتفاقاتی هم که توضیح واضح ندادم، باید بگم که با غفلت هر دو، تو آخرین دیدارمون یه مقدار صمیمیتمون بیشتر شد که خب منجر به این شد که مرز نامحرم بودنمون شکسته بشه، این مسئله باعث شد که من درست تو همون لحظه به طور کامل نسبت به ایشون سرد بشم و در راستای همین سرد شدن، وسواس های من برای ازدواج پررنگ تر از قبل شدن و ویژگی های مثبت ایشون برام کمرنگ چلوه کردن. در رابطه با این مسئله سرد شدن باهاشون حرف زدم و ازشون خواستم که مهلت بیشتری برای تصمیم گیری بهم بدن. ایشون هم قبول کردن که هر دو اشتباه کردیم، اما میگن که قابل جبران هست. ولی با شناختی که از خودم دارم بعید می دونم بتونم مثل قبل همون حس رو بهشون داشته باشم.