به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 35

Threaded View

  1. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 تیر 93 [ 15:26]
    تاریخ عضویت
    1393-3-28
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    112
    سطح
    2
    Points: 112, Level: 2
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 16 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با تشکر از نظرات دوستانم خاله قزی دختر بیخیال و دلجو دلتنگ

    وقتی صبحا از خواب بیدار میشم میگم هر چی برام اتفاق افتاده خواب دیدم وقتی به خودم میام میبینم که واقعیت اینه که من از شوهرم طلاق گرفتم و بچم هم پیشم نیست همش خودمو مقصر میدونم همش به خودم سرکوفت میزنم میگم کاشکی فلان کارو میکردم یا نمیکردم هر کاری میکنم سرگرم نمیشم تمام خاطرات شب و روز جلو چشمم رژه میره با اینکه زندگی سختی داشتم و اخلاق شوهرم خوب نبود ولی وابسته اون و بچم و زندگیم بودم الان هرحا میرم روحیم شاد نیست هر کسی هر چی میگه فکر میکنم به من میگه هر کاری میکنم سرگرم شم دوباره فکرم میره سرجای اول و ولش میکنم !!!همش غمگین و ناراحتم دوسدارم گریه کنم همش خودمو با دوستام هم سنوسالام و خواهرام که رندگی خوبی دارن مقایسه میکنم میگم حتما من لیاقت ندارم من حقم اینه چرا شوهرم دوسم نداشت شاید بیشتر صبر میکردم از هم جدا نمیشدیم همش میخوام بهش اس ام اس بدم بگم تو چرا با من این کارو کردی و به من ظلم کردی باهاش حرف بزنم و بهش بگم روزای سختی رو دارم میگذرونم وقتی میبینم بچم با نامادریه از غصه میخوام دق کنم از اینکه پیشم نیست دارم داغون میشم میخوامم کاری برای خودم یا دیدن بچم بکنم نمیتونم جلو برم احساس میکنم همه فرصتام تموم شده و پیر شدم دیگه هیچ شانسی تو زندگی ندارم بدبخت شدم رفت و محکومم به اینطور زندگی کردن..
    من باید قوی باشم تا به بچم روحیه بدم و بتونم تکیه گاهش باشم میخوام برم ببینمش و تا آخر عمرم این روندو ادامه بدم و خودمم خوشحال بشم و اونم خوشحال کنم نمیدونم چرا اینقدر بی روح و غمگینم 4ساله همین روندو دارم ادامه میدم ولی کاری از پیش نبردم هیچکی دوس نداره با یه آدم غمگین باشه بچم هم حتما دوس نداره مادرش ناراحت باشه پیش خودم فکر میکنم میبینم برای دیدن بچم هم الان هم تو آینده هزار جور مشکل وجود داره که با تلاش باید حلش کنم ولی من که همیشه به زرنگی معروف بودم و هر کار نشدنی رو انحام میدادم احساس میکنم توانایی ندارم که بجنگم حتی برای حق بچم که براش مادری کنم خیلی پژمرده و دلمرده شدم با این روند خودمم میدونم که دارم از بین میرم
    ویرایش توسط چیچک : جمعه 06 تیر 93 در ساعت 13:20

  2. کاربر روبرو از پست مفید چیچک تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (جمعه 06 تیر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.