به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 تیر 93 [ 18:49]
    تاریخ عضویت
    1392-6-05
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    753
    سطح
    14
    Points: 753, Level: 14
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    86

    تشکرشده 95 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اون دو نفر خیلی بهم اس ام اس میدادن، الان اس دادم و ازشون خواهش کردم دیگه بهم پیام های غیر ضروری ندن. نه این که علاقه ای داشته باشم. یه جورایی دلم نمیاد کسی رو ناراحت کنم. شاید اعتماد به نفسم پایینه. بقیه هم معمولا جوابشونو نمیدم خودشون بیخیال میشن.
    من همواره باهاشون رسمی صحبت میکنم. خودمم نمیدونم چی میخوام، اما این از یه تضاد خانوادگی میاد. تو خانواده ما چیزی به نام حجاب و دین و محرم نا محرم تعریف نشده. اما من به اینها پایبندم. مثلا من تو عروسی های مختلط با این که خیلی سرزنش میشم و متهم میشم به امل بودن حجابمو نگه میدارم. یا الان که ماه رمضان میاد من روزه میگیرم و کلی مسخره و سرزنش میشم. ولی با این وجود دوست بودن با جنس مخالف یه جور بی کلاسی محسوب میشه. به قول خاله قزی باید ملکه باشی و بیان خواستگاریت یا حتی در حقیقت بری خواستگاری. من حتی خواستگار معمولی هم نمیتونم داشته باشم. یکی که با ایمان باشه و دست به جیب خودش باشه، و در کل معمولی باشه. حتما باید از یه خانواده سطح بالا باشن. حالا هرجور که باشن.
    ولی من از اون رفتار خاکی که همکلاسی ها دارن خوشم میاد. از طرفی چون خودم مقیدم، حتی اگه از کسی خوشم بیاد می ترسم صمیمیتمو افزایش بدم. از اینکه میونه ام با خدا خراب بشه به خاطر نافرمانیش، از اینکه به خانواده دروغ بگم، از اینکه به همسر آینده ام خیانت کرده باشم.
    دور میشم از همه اما شدید احساس تنهایی میکنم. من حتی با دخترا دوست نیستم. همکلاسی هام تو مدرسه کمی بی ادب بودن و تاثیراتشون مثبت نبود. باهاشون قطع رابطه کردم بعد تنها شدم. چند تا دوست (دختر) هم که دارم با هم در ارتباط نیستیم زیاد. اقوام و خانواده هم ایران نیستن. کلا کسی رو ندارم و تمام مدت فقط درس میخونم که تنهاییمو احساس نکنم.
    شاید خنده دار باشه، از دوست و همسر گذشته، دوست دارم بچه داشته باشم. خانواده داشته باشم. خواستگارامو هم به خاطر تفاوت دیدگاه من و خانواده، یا من میپذیرم پدر رد میکنن یا پدر میپذیرن من رد میکنم.
    راهنماییم کنید چطور با این تنهایی کنار بیام.

  2. 3 کاربر از پست مفید yalda.69 تشکرکرده اند .

    mohammad6599 (یکشنبه 08 تیر 93), pasta (جمعه 06 تیر 93), فرشته مهربان (یکشنبه 08 تیر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 63
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 دی 92, 14:21
  2. من دوست دارم وقتی سرکارم پسرم بیشتر پیش مامانم باشه . آیا اشتباه می کنم
    توسط رها - مامانی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 شهریور 91, 10:04
  3. تنهایی و نداشتن حتی یک دوست صمیمی یه پسر 18ساله
    توسط mrarabi7 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 تیر 91, 10:00
  4. اختلاف با خانواده ام در رابطه با ازدواج با دوست پسرم (پدر و مادر سنتی...)
    توسط delnia در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 14 آذر 90, 19:43
  5. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.