سلام و خسته نباشيد.
من هميشه تاپيكتونو دنيال ميكنم و حرص ميخورم.
ببخشيد رك ميگم ولي به نظرم شما بيشتر ازين ايشون مقصرين.
چون هيچ اقتدار و جراتي ندارين. خانومتون مطمينه كه هر جور باهاتون رفتار كنه چيزي جز خوبي نميبينه.
قبول دارين ترس از عاقبت كارمون خيلي جاها دست و بالمونو ميبنده و باعث ميشه محتاط تر عمل كنيم؟!
مثلا اگه ترس از اون دنيامون نباشه هيچ فك كردين دست به چه كارايي كه نميزديم؟!؟
بهش نشون بدين كه اعمالش عكس العمل داره. اگه بي احترامي كنه بي احترامي ميبسنه.اگه بي محبتي كنه بي محبتي ميبينه.
شما به اندازه كافي خوب بودين، اگه اين راه جوابي داشت براي ايشون تا حالا جواب گرفته بودين.
ايشون الان به يه تلنگر احتياج داره.تا قدر چيزايي كه داره بدونه.
هممون همينيم.گاهي وقتا تا از دست نديم نميفهميم كه چي در دست داشتيم.
- - - Updated - - -
شما شديدا منفعل دارين عمل ميكنين و رفتار ايشونم بازتاب كاراي خودتونه.
با اين اوصاف مشكل شما با جدايي و ازدواج مجدد حل نميشه.
فقط صورت مساله رو عوض كردين و مشكل كه رفتار حودتون باشه بازم پابرجاس.
يعني هزار تا زن ديگه م بگيرين اخرش همين رفتارو باهاتون ميكنن.حالا يا شديدتر يا حفيف تر








علاقه مندی ها (Bookmarks)