به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 730

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    دیشب ماه عسل و دیدم، از این همه عشقی که بینشون بود اشک تو چشام جمع شد.
    چقدر همدیگرو دوست داشتن
    چقدر با عشق به هم نگا میکردن.
    وقتی اونا از مشکلاتشون میگفتن من یاد بعضی تاپیک ها و مشکلات اینجا میوقتادم. که چه راحت اینجا با چه مشکلاتی حرف از طلاق و جدایی و دلخوری و سرد شدگی میزنن.اونوقت این دونفر چه قشنگ با مشکلاتشون کنار میاین و بفکر راه حل هستن.
    خصوصا داستان دومی و زن و شوهر دوم.
    چقدر قشنگ بجای فرار از مشکلشون خوب همدیگرو درک کرده بودن و با مشکلشون کنار اومده بودن.

    ای کاش منم در آینده بتونم اینقدر قشنگ همسرمو درک کنم و با مشکلاتم کنار بیام بجاییکه زود جا بزنم و فرار کنم.

    همش خانومه میگفت احسان من تکه.
    احسان من، منو خیلی دوست داره!

    احسانشم که همش وقتی خانوم از گذشته میگفت برای همدردی دست زنشو میگرفت.
    چشماش پر از اشک میشد.

    حسودیمان شد،

    کاش یک احسانی هم باشه تو این دنیا که مارو همینطوری دوست داشته باشه.:)

    شاید بعضیاتون ندیده باشین یک خلاصه ای از دو داستان میگم.

    داستان اول مربوط به زوج جوانی بود که قبل از عروسیشون تصادفی برای اقا داماد پیش میاد و صورتشون کاملا داغون میشه.اما عروس خانوم همچنان سر انتخابشون میمونن با اینکه روزی که این آقا رفته بودن خواستگاریشون 90درصد به ظاهر اهمیت میدادن و انتخاب کرده بودن.

    داستان دوم هم مربوط میشد به زن و شوهری که متاسفانه تصادفی برای خانوم پیش میاد و مادر و پدرشونو از دست میدن، و خودشون هم فلج میشن و حتی کارهای ضروریشون هم نمیتونن انجام بدن.
    پنج سال از این ماجرا میگذره و اما همسرشون ایشونو ترک نکردن و عاشقانه باهم تو این پنج سال زندگی کردن:)
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : چهارشنبه 18 تیر 93 در ساعت 17:33

  2. 12 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 18 تیر 93), paiize (پنجشنبه 19 تیر 93), redalatkhah (یکشنبه 05 مرداد 93), salehe92 (چهارشنبه 18 تیر 93), sanjab (چهارشنبه 18 تیر 93), sara 65 (پنجشنبه 19 تیر 93), فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 19 تیر 93), مصباح الهدی (پنجشنبه 19 تیر 93), آرام دل (چهارشنبه 18 تیر 93), شیدا. (چهارشنبه 18 تیر 93), شهراز (پنجشنبه 19 تیر 93), صبا_2009 (چهارشنبه 18 تیر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.