
نوشته اصلی توسط
khaleghezey
بنده از دید یه مرد متاهل جواب شما رو میدم.
کلا ما آقایون خونه مادر یا پدرمان که میریم خونه خودمون محسوب میکنیم و توش راحتیم و دوست داریم برای خودمون باشیم همسر منم اول گله میکرد که چرا توی خونه اینهمه بهم ابراز علاقه میکنی و احساسی هستی خونه بابات میریم سر سفره کنارم نمیشینی و برام غذا نمیریزی و زیاد باهام حرف نمیزنی دقیقا مثل شما.ولی وقتی براش توضیح دادم خونه پدری تصویری که ما ازش داریم دوران خوشی و بیخیالی مجردیه و اینکه دوست داریم رها باشیم برای خودمون بدون هیچ دغدغه فکری ریلکس و آزاد بقول معروف یکجورایی اگه درست نوشته باشم نوستالوژیه یکجورایی زنده شدن خاطرات قدیمه این اصلا و ابدا به هیچ عنوان به معنای اینکه به همسرمان توجه نداریم نیست

البته در تایید نشوته بانو بالهای صداقت گرامی باید بگم شرم و حیا هم حساب میشه.
l
جالب بود من نمیدونستم چنین موضوعی رو 
به نظر من هم خیلی داری حساسیت نشون میدی ... منم مشکل شمارو دارم حتی مادرشوهرم همیشه به موبایل همسرم زنگ میزنه و همسرم هم میره تو اتاق با مادرش حرف میزنه و اگه من از مادرش بپرسم سریع موضع میگیره ... منم دیگه بهشون کاری ندارم و این رو جزء حریم خصوصی همسرم میدونم
یا اینکه اگه خونه اقوام ما بریم یا باهاشون مسافرت بریم به خونواده همسرم نمیگیم ... من هیچوقت از دروغ خوشم نمیاد ولی همسرم ازم خواست که نگم منم علتشو نپرسیدم .. حتما صلاح میدونه که خانوادش در جریان نباشن دیگه ... از مسافرت که میایم عکسای دسته جمعی رو سریع جدا میکنم و عکسای خودمون رو نشونشون میدم 
کلا بی خیالشون شدم و راحتشون گذاشتم ... هر چی حساسیت نشون بدی بدتره و همسرت بیشتر از مادرش طرفداری میکنه ...
همسر من هر روز تنهایی به مادرش سر میزنه ... هفته ای دوبار هم ما شام میریم خونشون که چند ساعت بیشتر طول نمیکشه ... اون چند ساعت هم من سعی میکنم با خواهر شوهرم و جاریم راجع به مسائل مختلف حرف بزنیم و زیاد رو رفتار شوهرم زوم نمیکنم .... اوایل خیلی برام مهم بود ولی الان بیشتر سعی میکنم خودمو درگیر روابط دونفره خودمون کنم ...
شاید بخاطر مشکلات بزرگتریه که داشتم و دارم ...
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد، شوخی کاغذی ماست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی، به خدا مثل تو تنهاست بخند ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)