با سلام و تشکر از دوستان
ممنون سپیده ی تاریک، مدتها پیش حتی قبل از اینکه من و خواهرم ازدواج کنیم از مادرم میخواستیم که برادرم رو پیش یه دکتر ببره،اوایل مادرم مقاومت میکرد و حتی بهش برمیخورد که چرا ما این حرف رو میزنیم اما بعد از یه مدت که حالتها و رفتاراش رو دید گفت که یه بار گفته که بیا بریم پیش یه دکتر اونم عصبانی شده و گفته من چیزیم نیست اما مادرم چون ایمان قلبی به این قضیه نداره و مشکلات برادرم رو گردن دیگران میندازه تا حالا هیچ تلاش جدی برای رفع این مشکل نکرده دست ما هم به جایی بند نیست چون برادرم رابطه خوبی با ما نداره...
حاجلو عزیز اون کارت پول رو از پدرم میگیره و خرج خونه میکنه چون فکر میکنه اون میدونه که کجا و چه جوری باید خرج کنه بخاطر همین آزادی عمل در خرج خونه رو از پدر و مادرم گرفته چون اونا هر پولی بخوان باید به این آقا گزارش بدن که برای چی میخوان و چقدر میخوان ... و ما توی خانواده مون حتی سیگاری هم نداریم چه برسه به معتاد..
از طرفی اون اصلا به غیر خرید خونه برای پدر و مادرم از خونه بیرون نمیره و همونطور که گفتم حتی یه دوست هم نداره پس قضیه اعتیاد منتفیه... اون برای خودش یه فکرای خاص و بی منطقی داره ....قبلا که گفتم همیشه طلبکاره...مثلا وقتی پدر و مادرم میخوان بیان به من سر بزنن با کمال پررویی زنگ میزنه و میگه براشون باید بلیط هواپیما بگیری
چون من قبل از اینکه اون چنین چیزی بگه چندین بار بدون اینکه شوهرم بدونه از حقوق خودم براشون بلیط هواپیما گرفتم اما همیشه این کار رو نمیتونم بکنم چون من و شوهرم از لحاظ مالی هیچیمون رو از همدیگه مخفی نمیکنیم برای همین پول کنار گذاشتن برای اینطور موقع ها بدون اطلاع شوهرم سخته
ولی اون همیشه طلبکاره....من هر وقت به خانواده ام سر میزنم سعی میکنم جدای از هدیه هایی که میخرم یه مقداری هم پول به مادرم بدم...فکر میکنم بیشتر دخترا این کار رو انجام میدن مخصوصا این که خانواده من از لحاظ مالی در سطح بالایی نیستن و من یه جورایی با این کارم عذاب وجدان وجبران نبودن پیش پدر و مادرم و خدمت به اونها رو میکنم
اینو میگم که بدونید به خاطر طلبکاری برادرم نیست که این کار رو میکنم
دو سال پیش که فارغ التحصیل شد براش هدیه فارغ التحصیلی و پول دادم
حاجلو عزیز نه ما درگیری توی خونه نداشتیم بحث بود اونم مثل بیشتر خونه ها (سر مسائل مختلف) اما درگیری نبود
برای همینه که این رفتارهای برادرم برای ما اینقدر دردناکه چون چیز عادی و از اول تعریف شده توی خانواده مون نیست....اما اینو بگم کلا از وقتی که برادرام بزرگتر شدن مشکلات ما شروع شد... چون برادر بزرگم هم یه سری مشکلات بخاطر تشکیل زندگی نابهنگامش داشت اما حداقل اون کارای وحشتناکی که این برادرم میکنه رو نمیکرد
پدر و مادرم ..مخصوصا پدرم هیچ انتظاری از لحاظ ساپورت مالی از طرف ما دخترا ندارن ....البته من فکر میکنم بعضی حرفای دم گوشی مادرم باعث شده که برادرم چنین انتظاراتی داشته باشه چون دیدم مادرم خیلی منت اون دو سال نگهداری بچه های خواهرم رو برای ادامه تحصیلش میذاره ..که توی این دوسال برادرم هم توی نگهداری بچه ها به مادرم کمک میکرد اما بچاره خواهرم نمیدونست برای این دو سال چه تاوانی رو باید پس بده
احمد علی گرامی به نکته خوبی اشاره کردی چیزی که من و خواهرم همیشه بهش اشاره داریم همین سربازی نرفتن برادرام هست متاسفانه هر دوی اونا بخاطر در جه بالای چشماشون معاف شدن و این خودش به نظر من باعث شد که اونا هیچ وقت طعم سختی و مرد شدن رو نچشن
من خیلی ها رو دیدم که بعد از سربازی چقدر عوض شدن و به اصطلاح خودساخته ...برادرای من از اون آدمایی بودن که به شدت به این سربازی احتیاج داشتن اما بد شانسی معاف شدن
نمیدونم شاید از اول هم خودم جواب این تاپیک باز کردن رو میدونستم اینکه برادرم باید تحت درمان قرار بگیره
اما خواستم کسایی باشن که تایید کنن و یه موقع من اشتباه نکرده باشم
امیدوارم مدیر همدردی هم بیان و با راهنمایی هاشون منو از این سردرگمی نجات بدن.........








علاقه مندی ها (Bookmarks)