مرسی عزیزم از محبتت گلم دلیل طلاقمون همین مشکلات و اختلافاتمون هستش خیلی باهم بحث داریم ارامش نداریم تو زندگیمون شوهرم عدم ثبات شخصیت نداره یعنی مشاور اینو گفته خیلی چشمش باز روم خیلی ایراد میذاره به ظاهرم به شکل کار کردنم به همچیزم درسته ادم ایرادی داره و این طبیعی هستش ولی ایشون دیکه شورشو در اورده.از من فرار میکنه همش دوس داره با دوستاش یا خانوادش باشه خیلی بد بین هستش نه تنها به من بلکه به همه از هر حرفی هزار جور حرف در میاره.دلیل برگشتن ار طلاقمون در اصل از جانب شوهرم بود و من هم خیلی علاقه داشتم فوری برگشتم.کاملا مطیع اش باشم با خانوادش زیاد باشم فقط با اونا مسافرت بریم.هیچ اعتراضی نکنم.و شاید با کردن این کارا یه مدت بازم مشکلمون حل نشد.سعی میکنم رفتارامو قابل کنترل باشه ولی اصلا تحمل اینو ندارم بیشتر با خانوادش باشه یا با دوستاش.تو بعضی از دعوا کوتاه مومدم ولی الان اعصابم خراب شده و تحملم کم.بهم خیلی دورغ میگه.تهدیدم میکنه به طلاق حتی الانم با وجود بچه پیشنهاد طلاق میده.کنترلش دست خودش نیست هر کجا باشیم یه حرفی بگم ناراحت بشه که خیلی هم زود رنجه زود اعصبانیتشو خالی میکنه یه بار رفته بودیم مسافرت بهم کاملا بیخودی فش میداد که منم بهش گفتم بی فرهنگ و تو خیابون پیش همه کتکم زد.دوسش دارم ولی گاها متنفر میشم ازش بخاطر بچه ام دلم نمیخواد زندگیمو از دست بدم و دلم میخواد کمی بهتر شه چون خیلی جهنم هستش








علاقه مندی ها (Bookmarks)