سلام رودابه عزیز.درک میکنم که چه مشکلاتی رو پشت سر گذاشتی بهت حق میدم که عصبانی باشی اما هیچ کدوم از ما نمیتوانیم با شک زندگی کنیم شک مثل خوره به جونت میوفته و از پا درت میاره، عزیزم محکم باش گفتی زندگیتو دوس داری پس تلاش کن بازم آرامش به زندگی برگردون.ببین منم اگر به شوهرم اصرار کنم که اینکارو کن خوبه هیچوقت گوش نمیده و کار خراب میشه.همه ی هنر خانم به سیاست و محبت به جاس. شاید تا الان نتونستی قلق شوهرت درست متوجه بشی از راهای دیگه امتحان کن.اول باید سعی کن بدبینی بزاری کنار اجازه بده شوهرت قدرتشو نشون بده بهش فشار نیار شما فقط باید غیر مستقیم از خوبیهای اون کار میگفتی تا شاید کمی بهش فکر کنه با لجبازی و امر ونهی به آقایون به هیچ جا نمیرسی..زندگی خیلی کوتاه تر از اونچیزیه که فکر میکنیم از لحظاتت استقاده کن.عزیزم اگر بتونی به همسرت ثابت کنی بیشتر از زنش مثل دوست هستی براش که بهش سرکوفت نمیزنی تحقیر نمیکنی و.. کم کم بهت اعتماد میکنه و راحتتر ازت حرف شنوی داره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)