سلام آقای من بدون سحر
من دخترم. قصد جسارت به اساتید دانشگاه نداشتم. ولی نظرم اینه که ازدواج با هرکسی سختی های داره. با استاد دانشگاه هم سختی های خودش را داره.(گفتم سخته.نگفتم بده که!)و میشه این جور فکر کرد که لزوما اون آینده ای که ما تو ذهنمون ساختیم نمی تونه واقعی باشه چون تصویر روتوش شده است.پس بهتره قضاوت نکنیم که مثلا ای وای من یه موقعیت عالی از دست دادم.و موردی بهتر نیست دیگه!نیمه پر لیوان را هم ببینیم و بگیم حتما مصلحتی بوده.
ولی نظر شما درسته آدمی که ذاتش خراب باشه تو هر شغلی خرابه.
اما من فکر می کنم ندیدن طرف مقابل واقعا تاثیر داره.
از دل برود هر آنچه از دیده برفت!
حالا نه همون اول.ولی تاثیر مهمی داره.
و اینکه به نظرم نظر آقای مدیر همدردی که ازشون تو پست اولم نقل قول کردم درسته.و این صحیح نیست بدون معلوم شدن چیزی عاشق طرف مقابل بشیم و امید و احساسی را تو ذهنمون آبیاری کنیم! که ریسک واقعا بزرگیه!
من نظرم اینه و نظر شخصیم هست که درست نیست برای یک دختر که می تونه موقعیت های دیگه داشته باشه؛خودش را خورد کنه و از استادش خواستگاری کنه. چون بعدا اون آقا نمی تونه اون طور عاشق بشه و حتی با جواب مثبت در آینده سر همین موضوع ممکنه سوء تفاهماتی پیش بیاد.
و ممکنه الان افسانه جان یک مشکل داشته باشند و بتونن این آقا را فراموش کنند ولی بعد از مطرح کردن این موضوع مشکلشون بشه دو تا و یا حتی چند تا! از همین عشق گرفته.تا خورد شدن غرور.تا فکر اینکه استادم در مورد من چی فکر می کنه.تا فکر اینکه نکنه کس دیگه ای از این موضوع مطلع شده باشه و این آقا با کسی در این مورد درد و دل کرده باشه.وووو
افسانه جان ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است.
بهتره مصمم باشی و این آقا را فراموش کنی. و اگر دانشگاه بهتر از دانشگاه خودت هست برای خودت و آیندت بهتره که اونجا درست را ادامه بدی. ضمن اینکه توفیق اجباری برای دوری از ایشون و یاداوری نکردن خاطرات پیدا می کنی.این نظر من بود.شاید اگر دانشگاه خودت برات از نظر علمی بهتر باشه این موضوع در موردت صدق نکنه.
موفق باشید
علاقه مندی ها (Bookmarks)