نوپو جان!
تصورت از زندگی مشترک بسیار فاصله داره با واقعیت و اگر دلخور نشی، باید بگم پستت مخصوصا اون قسمتی که در مورد رسیدگی به حضرت شوهر در حضور منور مادر شوهر نوشتی، منو خندوند.
عزیزم، کی گفته شما باید وقتی وارد زندگی مشترک بشی که همه چی تموم باشی؟!!!! والا من خودم غیر از ماکارونی و عدس پلو هیچی بلد نبودم ( الانم بعد از 4 سال، فوق فوقش چهار پنج تا به این لیست اضافه شده باشه
)
کی گفته باید انواع هنرهای تزیین منزل رو بلد باشی واسه اینکه زن مطلوبی باشه واسه همسرت؟ ... یا حتا بدتر از اون عروس خوبی واسه مادر شوهرت؟!!!!
بذار یه کم از زندگی خودم بگم:
خیلی خیلی کم پیش اومده وقت داشته باشم غذا رو تزیین کنم، ولی هر چی که بوده، حتا ماست و خیار ساده رو، با دلخوشی خوردیم و لذت بردیم و آقای خونه تعریف کرده!!
نشده مهمونی داشته باشم و بیشتر از یکی دو نوع غذا پخته باشم یا بیشتر از ژله وقت گذاشته باشم برای مخلفات سفره، اما همه تلاشم رو کردم خوشرو و گرم باشم تا مهمون توی خونه ام احساس راحتی کنه.
اونقدرها واسه دکور خونه وقت و هزینه نمی ذارم، ولی هر کس اومده خونمون عاشق گلدونای خونه ما شده.
هیچ وقت خودم رو دچار تکلف نکردم ( واسه دیگران که عمرا، واسه خودم و شوهرم هم حتا!) به جاش همونجوری زندگی کردم که دوست داشتم. حالا فوقش هارد و قندون و یکی دو تا کتاب هم چند روز روی میز زندگی کنن! یا سیم لپ تاب همیشه ولو باشه وسط هال یا تخت همیشه مرتب نباشه ولی بجاش هر دومون حس کنیم اتاق خواب آروم ترین مکان دنیاست ...
خلاصه اینکه خودت باش، واسه خودت زندگی کن و یاد بگیر و لذت ببر، قضاوت دیگران اونقدرها تو زندگیت اثر نداره که فکر می کنی.
شاد باشی و خوشبخت
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
مولانا
علاقه مندی ها (Bookmarks)