به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 730

Threaded View

  1. #11
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array
    شوهرم خوابیده ، پسرم هم خیلی ناز و خوشگل توی گهواره اش لالا کرده ، دخترم هم داره توی یخچال سرک میکشه ... دو تا قاشق سالادماکارونی می خوره بعد میره ساندویچ مثلثی و نوشابه می خوره ، واسه من هم نوشابه ریخته ، میگه مامان شریک نوشابه ام می شی ...


    نشسته روی مبل پذیرایی کتاب زبانش رو ورق میزنه تا توی امتحات تعین سطح ، بیفته ترم بالا
    (پیش خودمون باشه ، اصولا به نظر من نباید اجبار کرد ، منتها باید قاطعیت داشت ... چندسال پیش مرتب خودم می بردم ثبت نامش می کردم ، کمکش می کردم ، می بردمش ، می آوردمش ... اما انگار جواب معکوس می داد ...همش دوست داشت یادگیری زبان انگلیسی رو ول کنه ... فقط تابستون می رفت اون هم کلا یک ماه ... چند سالی که بیخیالش شدم ، هی اومد گفت ثبت نام کن ...گفتم حوصله ندارم تو رو ببرم بیارم ... تو که نمی خواهی ادامه بدهی .. برو یک کلاس دیگه ...اون هم بی خیال می شد ... بعد از اصرارهای مکررش ، در نهایت قاطع وایسادم و گفتم : ببین هدف از کلاس زبان رفتن ، یادگرفتن زبان انگلیسی هست جوری که بتونی صحبت کنی ، نه اینکه بریم سرمون گرم بشه و دوست جدید پیدا کنیم ، برو بشین با خودت فکر کن ببین اگر واقعا می خواهی زبان یادبگیری ، من وقت بذارم و تو رو ببرم ثبت نام کنم و پول بدهم ، وگرنه که من نه وقتش رو دارم و نه حوصله اش رو نه پولش رو (شکلک بدجنسی) بعد از دو هفته فکر کردن داره می خونه که بری تعین سطح بشه ...حالا هیجان اینکه ترم بالاتری قبول بشه و زودتر زبان رو یادبگیره شده هدف واسش .... ایول حال می کنم ها ...از اون تیپ دخترهایی هست وقتی چیزی رو اراده کنه ، واقعا برای داشتنش تلاش می کنه ..آخ جونم قربونش بشم )

    خودم هم دارم توی تاپیک ها سرک می کشم ...
    آخ که دلم می خواد زیر خیلی از تاپیک های تالار یه پست غیرمشاروه ای بنویسم که :
    بابا ، بی خیال شوهر ..بی خیال مادرشوهر و قوم شوهر ...بی خیال در و همسایه .... اصلا بی خیال همه عالم و آدم .... آخه یکی نیست بگه عزیز من ، حالا مثلا اگه شوهر نمی کردیم ، می خواستیم چی کار کنیم ؟!!! خوب داشتیم زندگیمون رو می کردیم دیگه !! حالا هم برید بشینید زندگی تون رو بکنید ....اینقدر زندگی رو سخته و پیچیده نکنید
    اکثر تاپیک ها رو که نگاه می کنی همش حول چندتا مساله دور میزنه ، مثلا :
    بهم محبت نکرد
    ازم تشکر نکرد
    خونه مامانم نیومد
    امروز حالم رو نپرسید
    خانواده اش رو دعوت کرده بیاد خونمون
    ختم فامیلمون نیومد
    عروسی فامیلشون نرفتیم
    اونجورب بهم گفت
    اینجوری برخورد کرد
    این رو واسم نخرید
    اون روز فلان حرف رو زد
    واسم کادو نخرید ، قدر من رو نمی دونه
    گاهی اوقات هم که کارآگاه بازی و پلیس بودن به اوج خودش می رسه ، به خدا عمرا اگه پلیس ها بتونند اینجوری مثل ما زن ها حس ششم شون کار کنه ...

    ولی حیف که اگر دو خط اینجوری بنویسم ، این مدیران خطکش به دست تالار ، پستم رو که شوتینا می کنند هیچ ، چندصدتا کارت زرد و قرمز و آبی و بنفش هم بهم می دهند


    از خودم براتون بگم ، ببینید که خودم چه حس ششم بیستی دارم ها (زهی خیال باطل)
    امروز شوهرم زنگ زده به من که هفت میلیون داری ، یک روزه بهت بدم ...
    من رو می گی ، کفری شدم از دستش ...آخه میگه یک روزه ولی میشه چند ساله ....فقط آدم رو پیش دیگران بدقول می کنه
    بهش گفتم ندارم ... خالی خالی هستم ، از کسی هم نمی تونم قرض بگیرم ( توی دلم هم گفتم ، نیست که خیلی خوش قول هستی )
    حالا از صبح تا عصری همش توی ذهنم میاد ، طفلکی ، شوهرم ، گناه داره ، بذار بهش زنگ بزنم ، ببینم چی کار کرد .. آخی برم واسش جور کنم .... تازه این قسمت خوب قضیه هست
    یهو اون بالهای صداقت خبیث بیدار میشه که ، نکنه شوهرم بره اون پولی رو که توی حساب برادرشوهرم ریخته ام رو برداره به من هم نگه ( کلی پول به عنوان قرض ریختم توی حساب برادر شوهرم که از روی حسابش وام بگیره تا بتونه ماشین برای خودش بگیره و ایشاله عروسی کنه ...) حالا این روح خبیث پررنگ و پررنگ تر میشه .. زنگ بزنم ، زنگ نزنم ...

    هیچ دیگه ، اقایی که شما باشی ، خانومی که شما باشی ، از این تالار یادگرفته ایم ، صبر کردن چیز خوبی است ، مثبت اندیشی هم بسیار عالی هست ...

    نهایتا نه زنگ زدم ، نه ازش چیزی در این خصوص پرسیدم ، چون یهو احساسات می اومد وسط و کار رو خراب می کرد
    داشتم آشپزخونه رو مرتب می کردم که شنیدم داره با موبایلش صحبت می کنه که : آره ، دستت درد نکنه ، فردا یا نهایتا پس فردا بهت برمی گردونم ، ......بعد از یه ده دقیقه ای که انگار نه انگار ... براش چای ریختم و بردم پیشش ، بهش گفتم خدار رو شکر جور شد پولی که می خواستی
    گفت آره همی چی رو خود خدا جور کرد ... یه پنج میلیون از یک جا ، یه دومیلیون هم از یک جای دیگه
    و بدین گونه نه اینجانب احساسی شدم که برم از یکی دیگه قرض کنم ، قول یک روزه بدهم و بعدش بشود ، یکساله و پیش طرف ضایع بشوم و مدام با شوهرم جنگ اعصاب
    و نه احساسی شدم که وای نری اون پولی رو که توی حساب داداشت ریخته ام رو برداری ها ... یه موقع کارکرد حساب رو خراب نکنی ها ، یا زنگ بزنم به برادرشوهرم که یه موقع نری پول رو بدهی ها و ... هزارتا حرف دیگه که همش باعث دلخوری می شد


    این هم از حال و احوال ما .. برم ببینم کی اذان می گوید که نماز بخوانیم

    راستی شب های قدر خیلی به یادتون بودم ها ، واسه همه تون دعا کردم ..ایشاله همه تون به اون چیزی که می خواهید برسید

    - - - Updated - - -

    راستی از امروز می خواهم فصل دوم زندگی ام رو شروع کنم ( یه خواسته که خیلی سالها می خواستمش ، شاید به اندازه تمامی عمرم از وقتی که خودم رو شناختم )
    توی این روزهای باقیمانده ماه رمضون واسه اینکه توی این هشت ماه باقیمانده تا پایان سال بتوانم تصمیم رو عملی کنم و به خواسته ام برسم ، هر موقع یادتون بود ، برام دعا کنید ..ممنون از همگی تون

  2. 14 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 01 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 01 مرداد 93), parsa1400 (چهارشنبه 01 مرداد 93), Somebody20 (چهارشنبه 01 مرداد 93), فرشته مهربان (چهارشنبه 01 مرداد 93), فرشته اردیبهشت (چهارشنبه 01 مرداد 93), محمد 93 (پنجشنبه 02 مرداد 93), مدیرهمدردی (چهارشنبه 01 مرداد 93), مصباح الهدی (چهارشنبه 01 مرداد 93), آرام دل (چهارشنبه 01 مرداد 93), بی نهایت (چهارشنبه 01 مرداد 93), بهار_68 (پنجشنبه 02 مرداد 93), دختر بیخیال (چهارشنبه 01 مرداد 93), صبا_2009 (چهارشنبه 01 مرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.