سلام دادا
چته مرد؟!
وقتی خودتو اماده مردن کردی پس باید بمیری دیگه!
من به عنوان یک فوق روانشناس جک و جانوران بهت میگم هیچیت نیس از ما هم سالم تری
کل شب و روز رو توی اتاقم هستم فقط واسه اب و غذا بیرون می یام
عزیزم مام میخواییم ازدواج کنیم اما نمیشه ،نمیذارن،موانع ایجاد کردن،فقط می خوام ازدواج کنماینقد این دخترا سخت میگیرن که مراحلش از هفت خان رستمم سختره
اگه اره اره بیاید اگرم نه نه بازم بیایید تا قال قضیه کنده بشه دیگه
چطوری فهمیده اونوقت ! مهندس بودهیکی می گفت تو به بلوغ زود رس رسیدی
---------شوخی بسه --------------------------------------------------
حدود 7 ماه پیش عاشق یه دختر شدم که تاپیک توی سایت موجود هست ولی خیلی راحت تنهام گذاشت و از همون موقع مثل روانی ها شدم سر کوچیکترین مسعله ای به شدتی اعصابم خورد می شهاین مسئله ای که واست به وجود اومده برای تویی که به قول خودت احساسی ... هستی ضربه ای سنگین بهت زده که بعد از گذشت چندین ماه نتونستی هضمش کنی(یعنی نخواستی) و بقیه چیزهایی که میگی دلیل اصلیش همینهاینم بگم یه ادم فوق العاده احساسی و عاطفی و رمانتیک هستم
بهم میگی دقیقا منظورت از جمله زیر چیه ؟
حتی یه بارم نشده کسی توی خانواده منو درک کنهزندگیم و خانوادم اونی نیستن که می خواستم و ارزو داشتم اونا دنبال زندگی عادین ولی من دنبال زندگی نو و امروزی و پر از هیجانایا باهات مثل یه نوجوان حرف بزنم یا یه مردی که به سنی رسیده که احساس میکنه اونقدر بزرگ شده تا ازدواج کنه و تشکیل خانواده بده ؟؟؟بخدا ارزوم شده مثل همسن و سالهای خودم یه شب تا دیر وقت ببرون بمونم و خوش بگذرونم
اگاه باش دوس من که:
فرض کن که الان بیرونی و باهات تماس گرفتن که پدرت سکته کرده و فوت شده(خدای نکرده) و باعجله میری خونه میبینی پدرت صحیح و سالم داره چایی میخوره و خبر دروغ بوده ،،...
بهم بگو در مدتی که این خبرو شنیدی تا ببینی دروغ بوده چه حسی داشتی؟
دریک جمله : فلج روحی و احساسی شده بودی به خاطر این غم،غصه،اضطراب،نگرانی.....
با اینکه پدرت سالم بود چرا این وضعیت واست پیش اومده بود؟؟
فقط یه فکر و ذهنیت اشتباه! حقیقت خارجی که اصلا تاثیر نداشت چون اصلا اتفاق نیوفتاده بود
الانم واست چنین حالتی بوجود اومده (یعنی فکر اشتباه این همه بلا داره سرت میاره!)
پس باید از اسارت این فکر و ذهنیت و احساس بیای بیرون ....
شما الان بستری هستی اما نه توی تیمارستان بلکه توی یه سلول انفرادی به نام اتاق!اینجوری بهتون بگم اگه همین جوری وضع زندگیم ادامه پیدا کنه فکر کنم مجبور بشم برم تیمارستان بستری بشم
و این فکر از گذشته اومده حالو خراب کرده و خود به خود اینده ام خراب میکنه
برای خارج شدن از این وضعیت یه راه مخربم وجود داره بنام اعتیاد ...قلیان ،سیگار،تریاک و.... (اینم بعدا خودش میشه یه مسئله!)
پس راه درست چی میتونه باشه ؟
این نوع فکر و ذهنیت از خودت دور کنی...سعی کن توی خونه نباشی ،برو بیرون خودتو خسته کن با ورزش ..نذا این نوع افکار تشکیل بشه اگرم داره ایجاد میشه سعی نکن جلوشو به زور بگیری چون قوی تر میشه(از راهنمایی دوستان استفاده کن)
بجای اینکه :
چون ضمیرناخودآگاهت موقع خواب بیداره و با این کارت داری عمیق ترین ثاثیر منفی روش میذاری! و این نابودکنندسهرشب الکی بفض می کنم و گریه گریه گریه تا خوابم ببره
همیشه با افکارمثبت بخواب و بعد از بیداری مثبت فکر کن
موفق باشی
احساست همیشه بهاری
================================================== ==========
گوش دادن به موسیقی قبل از خواب و بلافاصله بعد از بیداری اکیدا ممنوع









اینقد این دخترا سخت میگیرن که مراحلش از هفت خان رستمم سختره

علاقه مندی ها (Bookmarks)