به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 20 دی 93 [ 18:58]
    تاریخ عضویت
    1392-10-05
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,579
    سطح
    22
    Points: 1,579, Level: 22
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocial1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    540

    تشکرشده 489 در 127 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام
    میدونم که فراموش کردنش سخت علی الخصوص وقتی جلو چشمات هست
    اما الان مشکل شما این که مدام داری خودت سرزنش میکنی
    نیاز نداره ایشون فراموش کنی خودت سرزنش نکن به خاطر اتفاقی که افتاده
    ببین نمیدونم چند ماه بوده که میخواستی این موضوع به ایشون بگی؟
    اگه ایشون یک ماه نامزد کرده حتما چند ماهی هم روال خواستگاری و اشنایی با ان اقا را داشتند که اگر احتمالا تو ان مدت شما هم پیشنهاد میدادی شاید رد میکردن میشه اینجوری یا جورهای دیگه هم به قضیه نگاه کرد
    میتونی فکر کنی که از این به بعد این جرات و جسارت و مهارت پیدا میکنی که سریع تر اقدام کنی
    مطمئن باش دخترهای زیاد دیگه ای هم هستن که میتونی بهشون فکر کنی
    از ان چیزی که تمام شده حسرت نخور
    یک مدت سختی اش را تحمل کن و خودت را سرزنش نکن
    اگه عادت کنی خودت را سرزنش کنی و مدام به خودت برچسب بی عرضه بودن را بزنی همیشه بی عرضه میمونی و خودت هم باور میکنی که بی عرضه و بی دست و پایی و تمام فرصت های خوب از دست میدهی
    (اصلا همین که از ایشون پرسیدی این اقا کین؟ نشانه اینکه بی عرضه نیستی و یک جوری تلاش کردی سر صحبت باز کنی حالا نهایتا یک مقدار دیر اما مهم این که بی عرضه نیستی)
    برات ارزوی موفقیت دارم
    زندگی باید کرد
    گاه با تلخی راه , گاه با یک گل سرخ
    گاه با یک دل تنگ
    گاه باید رویید در میان باران
    گاه باید خندید با غمی بی پایان


  2. 2 کاربر از پست مفید پونه تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 06 مرداد 93), saraamini (یکشنبه 05 مرداد 93)

  3. #2
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 شهریور 94 [ 10:46]
    تاریخ عضویت
    1393-4-27
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    970
    سطح
    16
    Points: 970, Level: 16
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 18 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پونه نمایش پست ها
    سلام
    میدونم که فراموش کردنش سخت علی الخصوص وقتی جلو چشمات هست
    اما الان مشکل شما این که مدام داری خودت سرزنش میکنی
    نیاز نداره ایشون فراموش کنی خودت سرزنش نکن به خاطر اتفاقی که افتاده
    ببین نمیدونم چند ماه بوده که میخواستی این موضوع به ایشون بگی؟
    اگه ایشون یک ماه نامزد کرده حتما چند ماهی هم روال خواستگاری و اشنایی با ان اقا را داشتند که اگر احتمالا تو ان مدت شما هم پیشنهاد میدادی شاید رد میکردن میشه اینجوری یا جورهای دیگه هم به قضیه نگاه کرد
    میتونی فکر کنی که از این به بعد این جرات و جسارت و مهارت پیدا میکنی که سریع تر اقدام کنی
    مطمئن باش دخترهای زیاد دیگه ای هم هستن که میتونی بهشون فکر کنی
    از ان چیزی که تمام شده حسرت نخور
    یک مدت سختی اش را تحمل کن و خودت را سرزنش نکن
    اگه عادت کنی خودت را سرزنش کنی و مدام به خودت برچسب بی عرضه بودن را بزنی همیشه بی عرضه میمونی و خودت هم باور میکنی که بی عرضه و بی دست و پایی و تمام فرصت های خوب از دست میدهی
    (اصلا همین که از ایشون پرسیدی این اقا کین؟ نشانه اینکه بی عرضه نیستی و یک جوری تلاش کردی سر صحبت باز کنی حالا نهایتا یک مقدار دیر اما مهم این که بی عرضه نیستی)
    برات ارزوی موفقیت دارم
    خيلي ممنون از شما
    راستش از اين حرثم ميگيره كه من با ايشون حدود 3 ساله كه همكاريم،اوايل نميدونستم مجرد هستن ،خودمم بخاطر روحيم از اين مسائل صحبت نميكنم و قبلا تجربه اي نداشتم كه متوجه اين موضوع ها بشم، بدبختي من اينه كه حدود 1 سال ميشه كه ميخواستم اينكارو بكنم،ولي نميدونم چرا احمقانه فكر ميكردم ،همش ميگفتم نكنه برم بگم بهشون بگن چقدر بي حيا تو محل كار اومده ميگه، گفتم به مادرم بگم وقتي پدرشون مياد باهاشون صحبت كنه گفتم نكنه بگه چقدر بي عرضه كه به خودم نميگه، ولي واقعا دوست داشتمم خودم برم بگم و اگه جوابشونم منفي بود به خانوادمم ديگه انتقال ندم، ولي با اين ندونم كاريا كارو خراب كردم، هيچ دختر ديگه اي هم به دلم نميشينه چند بار مادرم پيشنهاد داده ولي همش به بهانه هاي مختلف رد كردم، ولي واقعيتش اينه كه همش ايشون تو دلم بوده و الان نميدونم چكار كنم،


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.