
نوشته اصلی توسط
pasta
اسمم سیناست دوست من.
باور کن هم من یه زمان می گفتم "تا ابد اون و دیگه هیچکس"، هم خیلیایی دیگه. هممون هم اون موفع می گفتیم امکان نداره زیر حرفمون بزنیم.اما این حرف بسیار شبیه همون حرفیه که تو 6 سالگی ازمون می پرسن می خوای چی کاره بشی ما هم یه شغل می گیم و وقتی میشیم 13 ساله می فهمیم چقدر بچه بودیم.
اون حرفهایی که تو دوران بلوغ می زنیم هم مقتضی همون دورانه و 10 سال بعد که یه جوون پخته میشیم نظرمون بر می گرده و این اتفاق به قدری کم کم و آروم میفته که نمی فهمی چطور اتفاق افتاد.
هممونم اون موقع که حرف "یا او یا هیچکس" می زدیم، 16 تا 20 سالمون بود.حالا من اصرار نمی کنم خودت بعدا متوجه میشی.
به نظرم شما این متون رو اینجا می نویسی که اگه طرف مقابلت اومد یه روز خوند بدونه چقدر دوسش داشتی یا بفهمه خواستت ازش چیه و به نظرم هدف اصلی ات بیشتر از حل مشکلت اینه.حالا شاید اشتباه باشه نظرم.
اما ما راه حل می دیم و اصلا اجرا نمی کنی و بدون هیچ حرفی میری.
من می دونم واقعا فشار زیادی روته. اما اینو بدون عشقی که یه تپق تحت تاثیر قرارش بده و موجبات اذیت شدن آدمو فراهم کنه و واسه آدم استرس ایجاد کنه، آدم باید بندازتش دور چون اون زندگی هیچوقت زندگی بشو نیست.
اگه قراره جزئیات کوچیک یک رابطه اینقدر آدمو اذیت کنه پس مسائل بزرگ زندگی ....
جالبه که هم شما انتظار داری ایشون عوض کنی و هم ایشون انتظار داره شمارو عوض کنه.
حالا این وسط حجاب یه مسئله ی بسیار کوچیک به حساب میاد.
من دیگه علاقه ای به ادامه ی بحث ندارم. منم تو این شرایط بودم می دونم آدم چقدر نسبت به حرف دیگران راجع به رابطه اش مقاومه و به قدری تو اوج هیجانات احساسی و طغیان هاش قرار داره که اصلا حرفهای بقیه واسش قابل هضم نیست.
می دونم حرفهای من شاید واست بار نداشته باشه. واسه همین می گفتم برو مشاوره که قاعدتا یک مشاور با دلایل علمی و تجربه ای که داره بهتر می تونه حقیقت رو برات توجیح کنه.
فقط حرفهای این تاپیک منو یادت بمونه یا ذخیرش کن که اگه 5 سال دیگه اتفاقی نگاهت به این حرفا افتاد متوجه منظورم بشی.
یا حق.
علاقه مندی ها (Bookmarks)