با سلام
من البته همینجوری میخواستم ار این تریبون یه خاطره تعریف کنم.
با اجازه!
ما تو دانشگاهمون یه استادی داشتیم که سواد درست و حسابی نداشت، درس دادن هم بلد نبود. اما سخت ترین پروژه ها رو از بچه ها میخواست. پروژه هایی در حد اختراع. جالب اینجا بود که در بعضی زمینه ها میگفت فلان مطلب رو CD آموزشی کن، فلان مطلب رو از این 7تا مرجع جزوه کن. و ...
اولش نمیدونستیم برای چی اینا رو میخواد ولی آخر ترم که به هممون نمره های 4 و 5 داد کنجکاو شدیم سر از کارش دربیاریم.
بعد از کلی تحقیق و بررسی دیدیم این آقا دانشجوی کارشناسی ارشده. پروژه های دانشگاهیشو از طریق ما انجام میده. مطالبی رو هم که گفته CD و جزوه کنیم برای پر کردن خلا بیسوادی خودشه!
دیدیم چه کلاه گنده ای سرمون رفته، هزینه شو (اعم از پول، وقت، انرژی، دانش، تفکر، خلاقیت) ما پرداخت کردیم ولی همش به کام آقا شد.
چند ماه بعد یه پارچه رو دیوار دانشگاه زدن که موفقیت پروژه روباتیک استاد فلانی رو در همایش پروژه های دانشگاهی کانادا، به جمع دانشجویان این دانشگاه تبریک عرض مینماییم.
ته و توشو که درآوردم دیدم پروژه ایه که خودم به همراه 3 تا از دوستان بصورت گروهی به استاد تحویل دادیم و در عوض نمره های 4 و 5 گرفتیم!
نمیدونم چرا، ولی یهو دلم خواست خاطره تعریف کنم، هیچ ارتباطی هم به موضوع نداشت!









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)