میدونستم
دیشب مادرم تا صبح گریه کرد
همینم باعث کدورت بین پدر و مادرم شد
چه کار کنم مادرم از این وابستگی بیرون بیاد
من خودمم دست و بالم بسته شد
جایی نمیتونم برم چون گریه و زاری میکنه
خیلی حساسه خیلی زیاد
همه مامانا اینجوریند!!
اینجوری فقط خودش اذیت میشه
اکر بخواند بیرون برند میگه منم باید همراهشون باشم منم دوست دارم گاهی تنهایی با همسرم برم اما مادرم بی تابی میکنه
بابام براش یه وسیله میخره میگه واسه منم باید بخره
کلاا بابامو عصبانی میکنه خودشم اذیت میشه
برای در اومدن از وابستگیش چکار باید بکنم!!
هنوز نرفتم که این حالیه!!!برم که دیگه داغون میشه
من پایین خونه اش زندگی میکنم روزی بیست بار با من تماس تلفنی داره
خودمم از این وابستگی زیادش خسته شدم اما واقعا دلم میسوزه هر چی باشه مادره و منم رو مادرم خیلی حساسم تحمل ناراحتیشو ندارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)