همسرم 30 سالشه.
فوق دیپلم داره تو ایران دانشجوی لیسانس بوده اما انصراف داده.رفته سربازی بعدش هم اومه خارح از کشور که درس بخونه و منتظر گرین کاردش باشه که با من اشنا شد. من خانواده ام خیلی پشتم بودن اما واسه اون اینجوری نیستن فقط خواهرش بهش کمک می کنه اونم زیاد نیست. نمی دونم خودش که می گه همه چی بهتر میشه و من همه کار می کنم واسه زندگیمون اما خیلی بیخیاله. همش من جوش می زنم و دنبال درامد بیشترم.
مادرش رفته امریکا و اره انگار واسش مهم نبود هیچی. هیچ پولیم خرح نکرد حتی شهریه ایشون رو من و اون با کاری که داشتیم جمع کردیم و بازم کم داریم.
- - - Updated - - -
لطفا منو راهنمایی کنین اولین باره که دارم از کسی کمک می گیرم.همیشه همه چیمو خودم انجام دادم با فکر خودم اما الان موندم خدایا چه کنم.اگه عقد کنیم دیگه من راه برگشتی ندارم می خوام بدونم با این تردید چه کنم.
از طرفی بدون نامزدم دیوونه میشم اما خانوادش خیلی رو اعصابم هستن خودش هم از اونا دفاع می کنه. خانوادش خیلی افاده دارن اما هیچی نیستن.خیلی اذیت میشم.اصلا معنی انسانیت رو نمی فهمن.می ترسم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)