به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 25
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    با سلام
    شما بزرگ شدید ،دیگه بچه نیستید ،باید تا الان متوجه شده باشید که مسئول زندگی خودتون و تک تک لحظاتش،فقط و فقط خودتون هستید حتی وقتی که دیگران دارند برای شما تصمیم می گیرند این شما هستید که اجازه ی دخالت به اونا میدید.
    شما یه بار زندگی میکنید و اون یک بار باید همون طور که میخواید زندگی کنید.وقتی خدا چنین اختیاری به شما داده، دیگه حرفی باقی میمونه اصلا!؟؟
    یادتون باشه که تا وقتی خود شما نخواید هیچ گونه عقد ازدواجی صحیح نیست و هیچ محضری هم اون رو ثبت نمیکنه، باید با رفتار جرئت مندانه از حقوقتون در کمال آرامش دفاع کنید و بتونید به خواسته های نا معقول "نه" بگید و از درون این قدر محکم باشید که حرف های دیگران براتون بی اثر و خنثی باشه.از هر کس به اندازه ی عقلش انتظار داشته باشید نه اینکه خودتون رو تا حد اونا پایین بکشید.در این صورته که مشی زندگیتون رو میتونید ترسیم کنید و بر اساس اون حرکت کنید وگرنه تا آخر عمرتون دیگران شما رو به هر جهتی که میخواند سوق میدند و شما فقط منفعلانه تسلیم محض هستید.
    موفق باشید
    من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم / هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود




  2. 3 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    anisa (چهارشنبه 22 مرداد 93), blueberry (چهارشنبه 22 مرداد 93), the boy (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 31 تیر 96 [ 02:16]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    3,018
    سطح
    33
    Points: 3,018, Level: 33
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    101

    تشکرشده 87 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من پسرم ولی یه چیزی که تجربه کردم و ضررشو دیدم به شما میگم مطمئنا خیلی هم از این و اون شنیدی

    به حرف مردم و فامیل بها نده

    پ.ن : اینا همه به کنار شما تازه بیست سالته اصلا

  4. کاربر روبرو از پست مفید the boy تشکرکرده است .

    blueberry (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 15 آذر 93 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-19
    نوشته ها
    311
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocial3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    958

    تشکرشده 757 در 256 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    47
    Array
    ولی شما مث اینکه یکم دلتون پر هس

    این روزها دلم اصرار دارد
    فریاد بزند؛
    اما . . .
    من جلوی دهانش را می گیرم،
    وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!
    این روزها من . . .
    خدای سکوت شده ام؛
    خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
    خط خطی نشود . . .!!!

  6. 2 کاربر از پست مفید تیام تشکرکرده اند .

    anisa (چهارشنبه 22 مرداد 93), blueberry (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  7. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 96 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1393-2-14
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    4,218
    سطح
    41
    Points: 4,218, Level: 41
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    136

    تشکرشده 378 در 148 پست

    Rep Power
    35
    Array
    درک میکنم که فشار فامیل و حرفاشون زیاده و ادم رو ناراحت میکنه.
    ولی هر کسی خودش باید خودشو از این سیکل معیوب بکشه بیرون.
    اگر به مردم و حرفشون باشه تمام عمر که خوبه حتی اون لحظه آخری که ادم (دور از جون شما) مرده هم واسه کفنش هم میخوان نظر بدن!!!!
    اینا به گوشتون آشنا نیست؟
    آخی ...تا این سن ازدواج نکرده؟
    ای واااااااااااااای چرا دختر رو عقد نگه داشتین؟
    زود بچه دار شیاااااااااااااا.. نازا میشی...
    ای واااااای داره لوس میشه بچه تون.. یه خواهر براش بیار....
    خاااااک عالم...دخترتو میخوای بفرستی دانشگاه یه شهر دیگههههههههه؟ تنهاااااااا؟
    دخترت دیگه وقت شوهرشه هاااااااااااا... میخوای ترشیش بندازی مگه؟
    و ...
    و...
    و...
    و....
    نچ ...نچ... فلانی رو بچه هاش رفتن ته قبرستون خاکش کردن..ادم حوصله اش نمیشه بره سر خاکش...
    حرف و حرف و حرف....
    خانم محترم و حاج لوی عزیز.
    اگه قرار باشه به حرف دیگران ولو نردیکترین ها اهمیت بدیم و مسیر زندگی رو حتی به اندازه میلیمتری به خاطر حرف اونها تغییر بدیم (برخلاف میل و نظر خودمون) ظلم کردیم در حق خودمون.
    این زرندگی ماست. لذت ما هست که مهمه. افکار ما هست که مهمه. اهداف ما هست که مهمه. نگران دیگران نباشید. اونها هم عرصه و مجالی برای عملی کردن افکارشون دارن. توی زندگی خودشون.

  8. 2 کاربر از پست مفید فرخ رو تشکرکرده اند .

    blueberry (چهارشنبه 22 مرداد 93), تیام (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1393-4-31
    نوشته ها
    254
    امتیاز
    976
    سطح
    16
    Points: 976, Level: 16
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive500 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    156

    تشکرشده 290 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط hajlo نمایش پست ها
    این روزها دلم اصرار دارد
    فریاد بزند؛
    اما . . .
    من جلوی دهانش را می گیرم،
    وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!
    این روزها من . . .
    خدای سکوت شده ام؛
    خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
    خط خطی نشود . . .!!!
    به حرف مردم اهمیت نده
    این مردم اگر پیقمبر هم بودند از کار خدا ایراد میگرفتن
    برات خودت و حانوادت مهم باشه
    و اگر سعی داری کسی رو تغییر بدی
    رو تفکر خانواده ی خودت کار کن
    اونم نه با دعوا
    شما الان سنت چنده؟؟؟
    بالاخره اونا پذیرفتن که تو مجرد موندی و تونستی درس بخونی؟

    فامیل چیه؟
    آدم با فامیل میتونه قطع ارتباط کنه
    میتونه مهاجرت کنه
    با یه دوست میتونی بهم بزنی
    با یه دوست پسر میتونی بهم بزنی

    کسی که راحت بتونی باهاش قطع رابطه کنی خرفش اهمیت نداره
    تو زندگی آدم چند نفر هستن که فکرشون مهمه

    پدر - مادر - همسر- خواهر - برادر- فرزند
    تموم شد و رفت

  10. 2 کاربر از پست مفید nafiseh joon تشکرکرده اند .

    blueberry (چهارشنبه 22 مرداد 93), تیام (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  11. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 15 آذر 93 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-19
    نوشته ها
    311
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocial3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    958

    تشکرشده 757 در 256 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    47
    Array
    من باز معذرت میخوام وسط تایپیک دوست عزیزمون blueberry که حرف دل خودمو که بی ربطه میزنم ولی

    همه ی آدما توی زندگیشون مشکل دارن . همه ی آدما دوست دارن مشکلاتشون حل بشه و زندگیه آرومی داشته باشن.

    من با بدبختی بزرگ شدم اما تو تمام این بدبختیا نگاهم به آینده بود . به این که یه روزی تموم میشه. به اینکه یه روزی منم به جایی میرسم که لیاقتم اونه. به اینکه خودم زندگیمو میسازم.

    اما امروز که دارم به زندگیم نگاه میکنم به همه ی گذشته ام به تمام لحظه هایی که گذروندم میبینم آینده ای وجود نداشت. زندگی همون لحظه ای بود که من داشتم با هزار جور بدبختی

    میگذروندمو و تو دلم هزار تا امید واسه تموم شدنش بود. زندگی یعنی همون لحظه با تموم درداش نه آرزوهام نه دلخوشی های الکی.

    میدونید چرا اینقدر حرف فامیل برام اهمیت داره. چون دارم میبینم که اونا همیشه راست میگفتن و این من بودم که واقعیتو باور نمیکردم.

    بچه موشی بودم و اونا میدیدن و مدام بهم میگفتن اما من خودمو شیر میدیدم. حالا که نگاه میکنم به خودم تلاشای بیخود خودم میفهمم که اونا منو میخواستن که جلو پام سنگ مینداختن.

    راست میگن اگه وقتی بچه بودم وقتی نفهم بودمو و خودمو با ارزش میدونستم ازدواج میکردم امروز دیگه آرزویی نداشتم که به خاطرش غصه بخورم. من خودمو فدای آرزوهام کردم.

    امروز میدونم آینده معنی نداره . همین زندگی لعنتی زندگی منه.

    زندگی یعنی اینکه با آدمی ازدواج کنم که ازش متنفرم . وارد زندگی بشم که شاید نتونم تحملش کنم و از تنفر بمیرم . زندگی یعنی تا ابد بدبختی

    زندگی یعنی اینکه تو سری بخوری و صدات در نیاد چون همینی که هست برای اینکه یه هر حال قراره تو سری بخوری. چه از یک نفر چه از هزار نفر.

    اما باید اینکارو بکنم آخه چه تضمینی وجود داره.

    به من بگید شما میتونید تضمین بدید که یک روزی قراره با فرد مورد علاقه ام آشنا بشم ؟ یا نه با فردی که حتی یک هزارم خواسته های من رو داشته باشه؟

    کسی میتونه به من این تضمین رو بده که بدتر از این پیش نمیاد؟ میتونید بگید حتما بهتر از این راه راهی هست؟


    شما یه بار زندگی میکنید و اون یک بار باید همون طور که میخواید زندگی کنید
    نمیدونم اینو برای من گذاشتید یا نه ولی من این رو برای شما میذارم
    "سـرد اسـت و مـن تـنهایـم "
    چـه جمـلـه ای !
    پــــُر از کـلیـشه …
    پـــُـر از تـهـوع …
    جـای گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
    ” ســرد اسـت “…
    یـخ نمـی کنـی …
    حـس نـمی کنـی …
    کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
    چـه سرمایـی را گـذرانـدم


  12. 3 کاربر از پست مفید تیام تشکرکرده اند .

    anisa (چهارشنبه 22 مرداد 93), blueberry (چهارشنبه 22 مرداد 93), terme00 (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 مهر 93 [ 12:33]
    تاریخ عضویت
    1393-5-21
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    169
    سطح
    3
    Points: 169, Level: 3
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 9 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوباره بچه ها.
    میدونم 20 سال توی فرهنگ شما سنی نیست؛ولی اینجا یه جورایی ننگ و آر محسوب میشه که دختر مجرد باشه و چندسالی هم از دانشگاش گذشته باشه. البته بعضی خونواده ها هستن که همچین پشت دختراشون هستن که هیچکس جرات حرف زدن پشت سرشون رو نداره،ولی خونواده ما نه تنها منو حمایت نمیکنه،بلکه بدتر از بقیه تو سرم هم میزنه. مخصوصا از وقتی که دوستم که فامیل نزدیکمون هم هست ازدواج کرده.
    جرات ندارم دو دقیقه تو خونه مون ساکت بشینم. میگن بخاطر ازدواج اون دختره ست. زیاد میخوابم میگن بخاطر ازدواج اونه،کم می خوابم میگن بخاطر ازدواج اونه،هرکاری میکنم ربطش میدن به اون با حالت پچ و پچ و تمسخر هم میگن که دیگه آدم دلش میخواد نابود بشه...
    ببینید،جامعی که من الآن توشم،یا حداقل خانواده م به شدت مرد سالار و بی منطقه. دخترا رو اصلا آدم حساب نمیکنن. مثلاً میپرسن فلانی چندتا بچه داری؟ میگه سه تا بچه،دوتا دختر!!!! اینا عین واقعیته ها. البته خانواده های جوون تر اینطور نیستن. ولی منی که مادرم 60 سالشه،پدرم هم 80 سال، چه انتظاری میتونم داشته باشم؟!
    میدونم ازدواج همش گل و بلبل نیست. بالاخره سختی هم داره. ولی تنها راه نجات من از دست خانواده م همینه. نهایت آرزوم اینه که یکی پیدا بشه و منو از این شهر ببره. که بچه هام مجبور نباشن توی همچین فضای مزخرفی زندگی کنن. من خودم که شکستم و نابود شدم...
    مثلاً اگه پسر بودم میشد خونه مجردی بگیرم و فرار کنم از اینجا. ولی چون دخترم و بعدا حرف درمیارن نمیشه... چه راهی دارم جز اینکه دعا کنم زود تر ازدواج کنم و از دست اینا راحت بشم؟
    اگه منم یه خوانواده معمولی داشتم الان نه تنها به ازدواج فکر نمیکردم که 25 سالگی غیر درس هیچ خیال دیگه ای هم تو سرم نبود. ولی وقتی می بینم مادرم حاضره بخاطر برادرام منو از خونه بندازه بیرون، دیگه چه امیدی به مجردیم داشته باشم؟ از بس مادرم بهشون رو داده،زن داداشام با حالت خدمتکار باهام رفتار میکنن. جدا از تمسخرشون. من باید بچه هاشون رو نگه دارم که خانوما برن کلاس،برن آرایشگاه،برن با شوهراشون بگردن... بعد هم بیان خونه ما،بشینن به من بخندن... مامانم هم بخاطر اینکه اونا خوششون بیاد باهاشون هم نوا میشه و کمکشون میکنه. یا جلوی اونا منو میزنه که اونا خوشحال بشن...
    آخه من چطوری میتونم ازاین وضعیت نجات پیدا کنم؟ غیر از اینکه ازدواج کنم؟ شما بگید.

  14. کاربر روبرو از پست مفید blueberry تشکرکرده است .

    تیام (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  15. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 96 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1393-2-14
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    4,218
    سطح
    41
    Points: 4,218, Level: 41
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    136

    تشکرشده 378 در 148 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط hajlo نمایش پست ها
    من باز معذرت میخوام وسط تایپیک دوست عزیزمون blueberry که حرف دل خودمو که بی ربطه میزنم ولی

    همه ی آدما توی زندگیشون مشکل دارن . همه ی آدما دوست دارن مشکلاتشون حل بشه و زندگیه آرومی داشته باشن.

    من با بدبختی بزرگ شدم اما تو تمام این بدبختیا نگاهم به آینده بود . به این که یه روزی تموم میشه. به اینکه یه روزی منم به جایی میرسم که لیاقتم اونه. به اینکه خودم زندگیمو میسازم.

    اما امروز که دارم به زندگیم نگاه میکنم به همه ی گذشته ام به تمام لحظه هایی که گذروندم میبینم آینده ای وجود نداشت. زندگی همون لحظه ای بود که من داشتم با هزار جور بدبختی

    میگذروندمو و تو دلم هزار تا امید واسه تموم شدنش بود. زندگی یعنی همون لحظه با تموم درداش نه آرزوهام نه دلخوشی های الکی.

    میدونید چرا اینقدر حرف فامیل برام اهمیت داره. چون دارم میبینم که اونا همیشه راست میگفتن و این من بودم که واقعیتو باور نمیکردم.

    بچه موشی بودم و اونا میدیدن و مدام بهم میگفتن اما من خودمو شیر میدیدم. حالا که نگاه میکنم به خودم تلاشای بیخود خودم میفهمم که اونا منو میخواستن که جلو پام سنگ مینداختن.

    راست میگن اگه وقتی بچه بودم وقتی نفهم بودمو و خودمو با ارزش میدونستم ازدواج میکردم امروز دیگه آرزویی نداشتم که به خاطرش غصه بخورم. من خودمو فدای آرزوهام کردم.

    امروز میدونم آینده معنی نداره . همین زندگی لعنتی زندگی منه.

    زندگی یعنی اینکه با آدمی ازدواج کنم که ازش متنفرم . وارد زندگی بشم که شاید نتونم تحملش کنم و از تنفر بمیرم . زندگی یعنی تا ابد بدبختی

    زندگی یعنی اینکه تو سری بخوری و صدات در نیاد چون همینی که هست برای اینکه یه هر حال قراره تو سری بخوری. چه از یک نفر چه از هزار نفر.

    اما باید اینکارو بکنم آخه چه تضمینی وجود داره.

    به من بگید شما میتونید تضمین بدید که یک روزی قراره با فرد مورد علاقه ام آشنا بشم ؟ یا نه با فردی که حتی یک هزارم خواسته های من رو داشته باشه؟

    کسی میتونه به من این تضمین رو بده که بدتر از این پیش نمیاد؟ میتونید بگید حتما بهتر از این راه راهی هست؟




    نمیدونم اینو برای من گذاشتید یا نه ولی من این رو برای شما میذارم
    "سـرد اسـت و مـن تـنهایـم "
    چـه جمـلـه ای !
    پــــُر از کـلیـشه …
    پـــُـر از تـهـوع …
    جـای گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
    ” ســرد اسـت “…
    یـخ نمـی کنـی …
    حـس نـمی کنـی …
    کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
    چـه سرمایـی را گـذرانـدم

    عزیزکم درک میکنم.درک میکنم که شرایط چقدر اذیتت کرده
    ای کاش یه تاپیک جداگانه ای بزنی و مشکلاتت رو دونه دونه بگی تا بشه اونجا باهات همفکری کرد.
    به هر حال اونجا اگه بیشتر مشکلاتت رو باز کنی بهتر میشه راهکار داد تا اسیب کمتری ببینی.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط blueberry نمایش پست ها
    سلام دوباره بچه ها.
    میدونم 20 سال توی فرهنگ شما سنی نیست؛ولی اینجا یه جورایی ننگ و آر محسوب میشه که دختر مجرد باشه و چندسالی هم از دانشگاش گذشته باشه. البته بعضی خونواده ها هستن که همچین پشت دختراشون هستن که هیچکس جرات حرف زدن پشت سرشون رو نداره،ولی خونواده ما نه تنها منو حمایت نمیکنه،بلکه بدتر از بقیه تو سرم هم میزنه. مخصوصا از وقتی که دوستم که فامیل نزدیکمون هم هست ازدواج کرده.
    جرات ندارم دو دقیقه تو خونه مون ساکت بشینم. میگن بخاطر ازدواج اون دختره ست. زیاد میخوابم میگن بخاطر ازدواج اونه،کم می خوابم میگن بخاطر ازدواج اونه،هرکاری میکنم ربطش میدن به اون با حالت پچ و پچ و تمسخر هم میگن که دیگه آدم دلش میخواد نابود بشه...
    ببینید،جامعی که من الآن توشم،یا حداقل خانواده م به شدت مرد سالار و بی منطقه. دخترا رو اصلا آدم حساب نمیکنن. مثلاً میپرسن فلانی چندتا بچه داری؟ میگه سه تا بچه،دوتا دختر!!!! اینا عین واقعیته ها. البته خانواده های جوون تر اینطور نیستن. ولی منی که مادرم 60 سالشه،پدرم هم 80 سال، چه انتظاری میتونم داشته باشم؟!
    میدونم ازدواج همش گل و بلبل نیست. بالاخره سختی هم داره. ولی تنها راه نجات من از دست خانواده م همینه. نهایت آرزوم اینه که یکی پیدا بشه و منو از این شهر ببره. که بچه هام مجبور نباشن توی همچین فضای مزخرفی زندگی کنن. من خودم که شکستم و نابود شدم...
    مثلاً اگه پسر بودم میشد خونه مجردی بگیرم و فرار کنم از اینجا. ولی چون دخترم و بعدا حرف درمیارن نمیشه... چه راهی دارم جز اینکه دعا کنم زود تر ازدواج کنم و از دست اینا راحت بشم؟
    اگه منم یه خوانواده معمولی داشتم الان نه تنها به ازدواج فکر نمیکردم که 25 سالگی غیر درس هیچ خیال دیگه ای هم تو سرم نبود. ولی وقتی می بینم مادرم حاضره بخاطر برادرام منو از خونه بندازه بیرون، دیگه چه امیدی به مجردیم داشته باشم؟ از بس مادرم بهشون رو داده،زن داداشام با حالت خدمتکار باهام رفتار میکنن. جدا از تمسخرشون. من باید بچه هاشون رو نگه دارم که خانوما برن کلاس،برن آرایشگاه،برن با شوهراشون بگردن... بعد هم بیان خونه ما،بشینن به من بخندن... مامانم هم بخاطر اینکه اونا خوششون بیاد باهاشون هم نوا میشه و کمکشون میکنه. یا جلوی اونا منو میزنه که اونا خوشحال بشن...
    آخه من چطوری میتونم ازاین وضعیت نجات پیدا کنم؟ غیر از اینکه ازدواج کنم؟ شما بگید.
    عزیزکم
    تو شهر شما زود ازدواج میکنن؟ درست
    20 سال رو میگن دیر شد؟ درست
    به دختر بها نمیدن؟ درست
    پدر و مادر پیرن و عجین شدن با یه افکار غلط؟ اینم درست
    امیدی به تغییر افکارشسون نمیشه داشت؟ اینم درست.


    همه ی اینهایی که واقعیت هستن و واقعیتهای خوبی هم نیستن و بعضا غلط نباید باعث بشه که شما به اشتباه بیفتی.
    همیشه باید تو ذهنت تکرار کنی اونا در اشتباهن. راه من درسته.
    ادم وقتی به این باور برسه که بابا جان اونا هستن که دارن اشتباه میکنن نه من؛ دیگه پیرو افکار اشتباه اونهها نخواهد بود.
    عزیزم سعی کن به این باور برسی همین که در درون خودت به یقین رسیدی که راهی که در پیش گرفتی احتمال بیشتری داره که به خوشبختی برسه تا راهی که اونها در پیش گرفتن پشت گوش انداختن اعمال و رفتارهای اونها برات راحتتر میشه.

  16. 3 کاربر از پست مفید فرخ رو تشکرکرده اند .

    blueberry (چهارشنبه 22 مرداد 93), nafiseh joon (چهارشنبه 22 مرداد 93), تیام (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  17. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 تیر 03 [ 15:03]
    تاریخ عضویت
    1392-11-03
    نوشته ها
    432
    امتیاز
    14,179
    سطح
    77
    Points: 14,179, Level: 77
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 271
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,639

    تشکرشده 1,769 در 422 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط hajlo نمایش پست ها
    زندگی همون لحظه ای بود که من داشتم با هزار جور بدبختی

    میگذروندمو و تو دلم هزار تا امید واسه تموم شدنش بود. زندگی یعنی همون لحظه با تموم درداش نه آرزوهام نه دلخوشی های الکی.


    همین طور که دوستمون گفت زندگی یعنی همین لحظه
    مهم نیست که کی ازدواج میکنی مهم اینه که در همین لحظه بهترین باشی ...
    بهترین دانشجو بهترین دختر برای پدر مادر بهترین خواهر برای برادر و خواهرت و بهترین دوست ...
    فکر کن ببین چطور میتونی بهترین باشی ... به درست برس و سعی کن معدلت خوب باشه و برای آینده درسی برنامه ریزی کن
    واکنشی هم به رفتار بقیه نشون نده ... یه مدت که از ازدواج دوستت بگذره و خانواده ت متوجه بشن واقعا حساس نیستی اونها هم رفتارشون تغییر میکنه
    همیشه ما خودمون با رفتار خودمون میتونیم ذهنیت و دیدگاه دیگران رو نسبت به خودمون تغییر بدیم .

    من خودم نزدیک سی سالمه هنوز بچه ندارم فامیل و خانواده همش بهم میگن دیر میشه پیر میشی
    ولی من اهمیت نمیدم چون میدونم فعلا صلاح نیست بچه دار بشم و باید برای حفظ زندگیم و آرامشم تلاش کنم نه جلب رضایت فامیل ...
    آدمک آخر دنیاست بخند
    آدمک مرگ همین جاست بخند
    دست خطی که تورا عاشق کرد، شوخی کاغذی ماست بخند
    آن خدایی که بزرگش خواندی، به خدا مثل تو تنهاست بخند ...

  18. 3 کاربر از پست مفید terme00 تشکرکرده اند .

    anisa (چهارشنبه 22 مرداد 93), blueberry (چهارشنبه 22 مرداد 93), nafiseh joon (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  19. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1393-4-31
    نوشته ها
    254
    امتیاز
    976
    سطح
    16
    Points: 976, Level: 16
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive500 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    156

    تشکرشده 290 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرخ رو نمایش پست ها
    همه ی اینهایی که واقعیت هستن و واقعیتهای خوبی هم نیستن و بعضا غلط نباید باعث بشه که شما به اشتباه بیفتی.
    همیشه باید تو ذهنت تکرار کنی اونا در اشتباهن. راه من درسته.
    ادم وقتی به این باور برسه که بابا جان اونا هستن که دارن اشتباه میکنن نه من؛ دیگه پیرو افکار اشتباه اونهها نخواهد بود.
    عزیزم سعی کن به این باور برسی همین که در درون خودت به یقین رسیدی که راهی که در پیش گرفتی احتمال بیشتری داره که به خوشبختی برسه تا راهی که اونها در پیش گرفتن پشت گوش انداختن اعمال و رفتارهای اونها برات راحتتر میشه.
    آره عزیزم
    فقط باید به این باور برسی که راه تو درسته
    من مشکل تو رو نداشتم
    ولی خیلی جاها تو زندگی خواستم اخلاقم رو تغییر بدم
    مطابق خواسته ی کس دیگه رفتار کنم
    ولی بعدا فهمیدم
    خود واقعی خودم تنها چیزی هس که باید بهش اخترام بذارم
    و حتی اگه اخلاق بدی دارم باید با آرامش و خوندن کتاب و صرف انرژی رو رفتارم تعییرش بدم
    من الان به این نتیجه رسیدم حتی گاهی ممکنه پدر و مادرم هم تو راهنمایی من اشتباه کنن
    مث همین مشکل الان خودم که اون موقع وقتی بهشون گقتم هیچ کس به من نگفت باهاش قطع رابطه کن حتی پدرم که جنس مرد رو بهتر از من میشناسه؟
    عزیزم اگر بخوای به فکر غلط مردم ( حتی پدر و مادر ) اهمیت بدی دچار انفعال میشی و یهو به خودت میای میبینی از شخصیت واقعی خودت خبری نیس

    دوست پسر من یکی دو بار پیش من حرف رکیک گفت وقتی اعتراض کردم گفت همه ی دخترا میدونن تو بلد نیستی؟
    به دوستام گفتم که یکی پیشم همچین چیزی گفته برگشتن گفتن بابا نفیسه تو حساسی پیش ما 1000 بار میگن
    به بابا و مامانم گفتم اونا گفتن حساسی و بی خیال شو
    داشتم خودم رو عادت میدادم که اینجور چیزا داره عادی میشه
    انگار به هر قیمتی میخواستم اون رو داشته باشم
    سر همون شوخی ها میتونستم قطع رابطه کنم و الان تحقیر رو تحمل نکنم
    دیگه از اون نفیسه که اگه تو یه جمع یکی شوخی زیر نافی و ناموسی میکرد پا میشد میرفت قرار نبود خبری باشه

    عزیزم میگن خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
    ولی به نظر من ضرب المثل اشتباهی هس
    اگه مطمئنی راهت درسته باید دقیقا مخالف نظر جماعت رفتار کنی حتی پدر و مادر ( با احترام )
    حساسیت نشون نده و نگو از ازدواج دوستت ناراخت نیستی
    دو ماه که بگذره از ازدواج دوستت میبینن که ناراحت نیستی
    و یواش یواش موضوع هم از داغی الانش می افته


    blueberry جان میشه راجع به شهرت هم راهنمایی کنی؟
    اسمش رو نگو ولی بگو تو چه ناحیه ای از ایران هس
    البته مشکل فقط شهرت نیست
    سن بالای پدر و مادر هم هست
    چون به هر حال تو شهر ما هم 30 سال پیش فرهنگ ازدواج با الان خیلی فرق داشته
    ویرایش توسط nafiseh joon : چهارشنبه 22 مرداد 93 در ساعت 13:07


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.