نقل قول نوشته اصلی توسط رزا نمایش پست ها
سلام عزیزم....از نظر من نامزد شما یک آدم بی مسئولیتیه که مطمین نه الان که بعداز ازدواج هم همین طور باقی میمونه شما همباید خرجشو بدی هم نازشو بکشی ودر کل نقش زن و مرد تو زندگی عوض میشه....شاید این آقا هزارتا حسن خوب داشته باشه ولی متاسفانه اون جنمی که باید یه مرد داشته باشه رو نداره..واقعا بایه شرایط سخت روبرو هستی با خودت فکر کن که من تا کجا میتونم تحمل کنم ؟چقدرمیتونم کوتاه بیام؟ کاش فقط مساه نگرفتن عروسی بود...اتفاقا من فکر میکنم مادر این نامزد شما خیلی هم به این وصلت رضایت داره چون کجا میتونه یه همچین دختری گیر بیاره که هم خرج عقد و عروسی بده هم کم توقع باشه و هم پسرش رو اینقد دوست داشته باشه؟؟؟ حالا بگذریم از تحصیلات و کمالات شماکه اونم داری عزیزم...دارن واست ناز میکنن چون میدونن دختر سرسختی هستی و نازشونو میکشی...نامزدت هم کم مقصر نیست ...به هر حال ببخشید که این حرف رو میزنم این آقا پسر اگر مادرش بگه ولش کن اینکار رو میکنه
سلام
فکر می کنم منو دوس نداره .اما یک سری به خانواده اش گفت که میرم به تنهایی عقد می کنیم لازم نیست شما هم بیاین که مادرش کوتاه اومد و اشتی کردن. راستش خودم خیلی خسته ام. نمی تونم فکر کنم که سر همه مسائل دارم راه حل می شم. از نظر مالی یا عاطفی.
دلم شکسته. یعنی من اینقدر داغون بودم که هیچ کس منو واسه خودم نمی خواد. همیشه فکر می کنم نامزدم منو واسه موقعیت خودم یا خانواده ام می خواد. اونها خیلی پزی هستن چیزی که ما اصلا تو خانوادمون نداریم. خیلی ظاهربین هستن.من فقط واسم مهربونی ادمها مهمه که اونم نگرفتم بخاطر همین واسه چیزای سطحی هم داره بهم فشار میاد.
نامزد من نمی تونه پول بسازه. همیشه دلم خوشه که بهم وفاداره و اهل خانوادست اما به نظر شما اینها کافیه.ایا من می تونم کسیو پیدا کنم که همه این چیزهارو باهم داشته باشه؟

- - - Updated - - -

واقعا هم فکر می کنم ناراضی باشن اما من خیلی بهتره شرایطم از پسر اونا. بخاطر همین هم منو اذیت می کنن که منو بیارن پایین.
خیلی دلم گرفته. کاش اینجوری نبود. بخدا من خیلی ادم مهربونیم تو زندگیم بد هیچ کسو نخواستم . اما انگار قسمت من خوشی نیست

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
عزیزم شاید خانواده اش راضی به این ازدواج نیستند و هی این سنگ ها را می اندازند که منصرف شوی. من یک مورد مثل شما دیدم که هدف مادر پسر از این کارها جلوگیری از ازدواج بود. خانواده پسر راضی نبودند و برای همین هی حرف هایی می زدند که ناراحت کننده باشد و دختر بفهمد که باید منصرف شود. به هر حال حس می کنم این خانواده شما را نمی خواهند.
واقعا هم فکر می کنم ناراضی باشن اما من خیلی بهتره شرایطم از پسر اونا. بخاطر همین هم منو اذیت می کنن که منو بیارن پایین.
خیلی دلم گرفته. کاش اینجوری نبود. بخدا من خیلی ادم مهربونیم تو زندگیم بد هیچ کسو نخواستم . اما انگار قسمت من خوشی نیست