سلام.
متنت خیلی طولانی و ریز بود و من الان از شما خسته تر هستم. خسته ترین تر 
بسیار عالی نوشتی. واقعا برای یک دختر 20 ساله اینطور تحلیل کردن و ریشه یابی خودش و رفتارهاش و مشکلاتش
و بعد بیان کردنشون به این منسجمی و مشخصی
جای احسنت داره. من که همیشه در بیان اون چیزی که توی فکرم هست، مشکل دارم، برام خیلی جالب بود که شما اینقدر قشنگ نوشتید.
اما در مورد مشکلت،
اول این که همه ی ما در تربیتمون و از اون مهم تر در ژنهایی که بهمون به ارث رسیده و دست خودمون نیست، نواقصی داریم.
پدر و مادر ما هم روانشناس و متخصص تعلیم و تربیت نبودن. تا دلت بخواد از این اشتباهات داشتن و داریم.
حتی کسانی هم که علمش را دارند تا عمل بهش خیلی فاصله هست.
هر بچه ای با یکسری مشکلات تربیتی و آسیبها بزرگ می شه. اینطور نیست که همه لای پنبه بزرگ بشن.
خوبیش این هست که شما در 20 سالگی اینقدر قشنگ به اشکالات خودت واقفی.
البته یه کم به نظرم کمالگرایی و وسواس تو حرفات دیدم (متخصص نیستما. همینطوری گفتم)
شاید برای همین دقت زیادی هست که بهت سخت می گذره.
اما این که گفتی اگر بتونم روی مشکلاتم کار کنم بقیه که سالها من را می شناسن، تغییراتم را باور نمی کنند.
باید بگم که آدمها تو یه چیزایی خیلی فراموشکارند. شما تغییر کن، ببین چقدر آدمهای اطرافت تغییر می کنند. چون عکس العمل بقیه، به عمل ما بستگی داره.
از این نظر خیالت راحت باشه.
بعد این که از این به بعد آدمهای زندگیت اینقدر عوض می شن که ده سال دیگه اثری از امروزیها نیست.
دنیای آدم بزرگها با بچگی فرق داره، که شاید هنوزم دوست دبستانیت، توی دبیرستان کنارت باشه
یا ...
دانشگاه و کار و ازدواج و ... باعث می شه مدام آدمهای دور و برت عوض بشن.
تو برای تغییر کردن قدم بردار،
نگران تغییر دنیای اطرافت نباش.
لطفا پست بعدی را خلاصه تر و با فاصله بنویس.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)