نقل قول نوشته اصلی توسط مونا1988* نمایش پست ها
سلام دوست عزیز،به نظر من شوهر شما خیلی زود رنج هست
شوهر منم تقریبا همچین اخلاقی داره ،با یک حرف کوچیکی یا مساله بی ربطی زود ناراحت میشه و قهر میکنه
اوایل ازدواجمون که هر جا با خانواده من جایی میرفتیم یه چیزی رو میکرد بهونه و با من سر سنگین میشد و حالت قهر داشت با اینکه خانواده من همه جوره احترام میذاشتن ولی شوهرم توقعش خیلی زیاد بود
الان بعد چند سال هم نتونستم عوضش کنم ولی دیگه روش خودم رو عوض کردم
اولا که چرا قهر کردید و زود اومدید خونه پدرتون؟
برگردید سر خونه زندگیتون
چرا میدون رو خالی میکنید ،اجازه بدید اگه ایشون که خیلی زود رنج هستند از خونه برن شما همیشه تو خونتون بمونید
من اصلا با این قضیه موافق نیستم که اگه مشکلی به وجود میاد سریع خانم قهر کنه بره که آقا بره منت کشی و آشتی
سعی کنید مشکلاتتون رو تو خونه خودتون حل کنید
و اگه تو خونه باشید و جلو چشمش زودتر اقدام به اشتی میکنه
نذارید براشون بشه عادت
اصلا به مسایل الکی که به ایشون بر میخوره و ناراحت میشن اهمیت ندید،
سعی کنید توی جمع که هستید،به خواسته ایشون هم اهمیت بدید،کمتر باهاش بحث کنید
شوهر منم مثلا اگه من کنترل تلویزیون رو بردارم و بزنم یه کانالی و بعد نیم ساعت اون شبکه یه برنامه ای نشون بده که ایشون خوشش نیاد از دست من ناراحت میشه و رو ترش میکنه که تقصیر توهست،در صورتی که خودش میدونه با فشار دادن یه دکمه کانال رو عوض کنه و اینکه من مدیر اون شبکه نیستم که بخوام پاسخگو باشم...
اوایل منم جبهه میگرفتم و ناراحت میشدم و قهر میکردم ولی الان اگه همچین بشه یه گوشم میشه در یکی دروازه
خودمو میزنم کری،پامیشم به کار خودم میرسم
اگه قراره چند روز بیاید خونه پدرتون قهر و بعدشم دو باره خودتون برگردید پس چرا اصلا میرید؟؟
مرسي از راهنماييت تو پست اولم هم گفتم مسافرت بوديم وقتي به شهرمون رسيديم بدون اينكه خداحافظي كنه خودش رفت اصلامنتظر من نموند منم چون همراه خانواده ام بودم و با ماشين اونا بودم مجبور شدم بيام خونه پدرم
باور كن من اصلا به مسايل جزيي اهميت نميدم اما اين همسرم هستش كه خيلي به جزييات اهميت ميده اصلا همه اش دنبال جزيياته كه يه چيزي رو علم كنه و به خاطرش قهر كنه من حتي اگه تو خونه هم بمونم هيچ وقت واسه آشتي پيش قدم نميشه
درخصوص قهر كردن بايد بگم من و اون اصلا با هم بحث نميكنيم اون از يه چيزي ناراحت ميشه بدون اينكه به من بگه چي ناراحتش كرده ميره تو خودش وديگه با زمين وزمان حرف نميزنه تو خونه هم مثل برج زهر مار ميشه در واقع تحمل اينكه تو خونه هيچ حرفي زده نشه و همه اش يكي با اخم نشسته باشه خيلي سخته
نميدونم چه كار كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟