منم مامانم مریضه خانم حاجلو.اصلا من از خدام بود مامانم سالم باشه تا 10سال دیگه هم ازدواج نکنم و با خیال راحت درسم رو بخونم ولی خب همش ترس از دست دادن مادر و تنها شدن رو دارم .
یه دوست داشتم باهاش در مورد مریضی مامانم صحبت میکردیم کلی ناراحت بودم گفت همه ی مادرا مریضن اگه دیدی مادری مریض نیست بدون مادر نیست!!!

بابت مریضی مادرت ناراحت نباش. خدا رو شکر طوریش نیست. قند خون و فشار و خون و چربی خون و پوکی استخوان که پایه ی ثابت مریضی مادراست . خودتو ناراحت نکن.

عزیزم عمر دست خداست. از کجا میدونی خودت تا کی زنده ای که داری غصه ی مادرتو میخوری؟ ببخشید رک گفتم و خدایی ناکرده نگفتم ولی این حرفیه که به خودم میزنم.

نمیدونم تا حالا بچه تازه به دنیا اومده دیدی یا نه. اونقدر ضعیفه که حتی آدم جرات نمیکنه بهش دست بزنه. ولی خدا قدرتی تو این بچه گذاشته که مایه ی تعجبه. حالا این بچه اس مادرت

یه مادره!!! خیلی قوی تر از این حرفاس.

مادر تو یه زن رشید و قویه. اونقدر قوی بوده که تو رو به دنیا آورده. نگاش نکن این جوریه توانایی هاش خیلی زیاده. تو فقط داری مریضی شو می بینی ولی توانایی هاشو نمیبینی.

یلدا جان این که نگران مادرتی خیلی طبیعیه و باید کمکش کنی ولی این جمله ای که گفتی اگه مادرت سالم بود درس میخوندی یا ازدواج نمیکردی یکم به نظرم مشکل داره.

به نظرت این یه بهانه برای ناراحت کردن خودت نیست؟ یا توجیه کارت؟ یه حرف استرس زا؟

درست رو بخون با تمام انرژی و دنبال در آمد باش و خودت زندگی تو بساز نترس ازدواجم میکنی. مثل مادرت که زندگی ساز شده جوری زندگی کن که بهت افتخار کنه.

پدر و مادر من هم پیرن و باور کن حتی سر غذا با هم دعوا میکنیم. چون اونا غذا های قدیمی و سنتی دوست دارن و ما بچه ها غذا های جدید. همیشه سر اینکه شام یا ناهار چی بخوریم

توخونه دعوا میشه چه برسه به اینکه اونا به فکر خونه باشن!!!

خانم حاجلو شما ماشالله خیلی زرنگید که.من آخه تنهایی چجوری رنگ کنم؟
خوب خانوووووم می بینم که از الان غر زدنو شروع کردی . تنبل بازی در نیار پاشو ،پاشو ببینم.

از این به بعد داری میری یه جایی خوب نگاه کن ببین خونه مردم چه شکلیه و یاد بگیر چون ممکنه واسه انتخاب رنگ خونه و تزیین خونه لازمت بشه.

اگه فک میکنی از پسش بر نمیای به بابات بگو البته منم مطمئنم اونم از پسش بر نمیاد

میخوام خودم با بابام صحبت کنم.قشنگ براش توضیح بدم که اگه یکی اومد واسه خواستگاری خجالت نکشم
فک کنم الان دیگه حسابی محتاج دعا شدی. واقعا امیدوارم تو این مبارزه ی سخخخخخت و نفس گیر پیش بابات کم نیاری و اشکتو در نیاره. عیب نداره اگه گریه ام کردی ولی نا امید نشو.

باید حرفتو به کرسی بشونی یکم باید رو قلق بابات کار کنی. قلق بابای من اینه که همیشه مخالفه تغییر تو خونه اس و حسابی سم پاشی میکنه که بشین سر جات. منم به حرفش گوش

نمیدم و خودم کارو شروع میکنم بابامم مجبوره با هام راه بیاد. فقط دعوا نکن باهاش سعی کن مهربون باشی و هر توطئه ای رو تو نطفه خفه کنی!!! .

امان از دست این مامان باباها که آدمو درک نمیکنن.

خوش بگذره.

راستی من مهندس عمرانم مثلاااا