سلام
اصلا اینطور نیست که بخوام از بالا به بقیه نگاه کنم. تو صحبتامم گفتم که من خیلی یک بعدیم که اینم بخاطر اینه که تو خونواده ای بزرگ شدم که درس خوندن، تحصیلات و ... براشون خیلی مهمه و از طرفی هم چون تو شهر کوچیکی زندگی می کنیم همه خونواده ی ما رو یه خونواده ی درسخون و ... میدونن. برای همینم از همون بچگی معیارم برای سنجش آدما همین قضیه بوده. مثلا اگه درباره ی کسی که میشناسمش بخوام نظر بدم میگم فلانی آدم خوبیه خیلی درسخونه (خودم میدونم ربطی نداره اما ناخودآگاهه!!!!).
با توجه به این شرایط، تعریف شما، من و بقیه از خواستگار مناسب یکی نیس. میدونم باید خودمو تغییر بدم، میدونم تحصیلات همه چیز نیس، مخصوصا اینکه وقتی تو اطرافم می بینم یه زن و شوهر فوق دیپلم چقدرررررررررررررررررررررر رررررر خوشبختن و من همیشه گفتم از زندگی اینا خوشم میاد چون روی پای خودشون وایستادن و الان خدا رو شکر یه زندگی خوب دارن
من یه آدمم با یه عالمه تناقض. کسی که فکر می کرده وظیفه ش اینه به دنیا بیاد درس بخونه و اونقدر بخونه تا به همه جا برسه (که اینم بخش زیادیش به خاطر روش تربیتی پدر و مادرم بوده). حالا که بزرگ شدم و نسبت به اطرافیانم موفقیتهای درسی بیشتری داشتم نه تنها این موفقیت ها بهم کمکی نکرده (چون تازه اول راهم)، بلکه تناقضای منو هم بیشتر کرده، شدم آدمی که به شدت جامعه گریزم، ارزش آدما رو تو تحصیلشون می بینم، اگه درس نخونم عذاب می کشم، و همه ی هدفهایی که تو زندگیم دارم یه جوری به این قضیه ربط پیدا میکنه، حتی اینکه بعدا بچه هامو چطور تربیت کنم ... ، در کنارش اعتماد به نفسم کمه یعنی می دونم اگه با کسی که زندگی می کنم از این نظر با معیارای من یکی نباشه تا آخر عمر قراره عذاب بکشم که من ازش بالاترم








. تو صحبتامم گفتم که من خیلی یک بعدیم که اینم بخاطر اینه که تو خونواده ای بزرگ شدم که درس خوندن، تحصیلات و ... براشون خیلی مهمه و از طرفی هم چون تو شهر کوچیکی زندگی می کنیم همه خونواده ی ما رو یه خونواده ی درسخون و ... میدونن. برای همینم از همون بچگی معیارم برای سنجش آدما همین قضیه بوده. مثلا اگه درباره ی کسی که میشناسمش بخوام نظر بدم میگم فلانی آدم خوبیه خیلی درسخونه (خودم میدونم ربطی نداره اما ناخودآگاهه!!!!).

علاقه مندی ها (Bookmarks)