سلام، اول از اينكه دير جواب دادم متاسفم، با وجود نيني م وقت زيادي برام نميمونه، وقتي هم همسرم خونه باشه قاعدتاً وقتمون با هم ميگذره، شما به چيزي اشاره كردين كه من بارها از همسرم موقع دعوا يا بعدش آشتي شنيدم، خيلي وقتا به من ميگه: ' بزرگترين ترس زندگيم از دست دادن توئه، چرا نميفهمي! '
من قبول دارم آدمي هستم كه به راحتي از موضع خودم كوتاه نميام، و از نظر اون خودخواه ومغرورم، اما اين همش نيست، نميدونم چرا ما راجع به هم مثه هم فكر ميكنيم، منم خيلي وقتا فكر ميكنم اين اونه كه خودخواهه وحق صد درصد با منه. شايد باورتون نشه، الان اگه بخوام مثال بزنم يادم نمياد بگم سرچي دعوامون ميشه، اينقد كه گاهي مسأله پيش پا افتاده ست. فقط اينو ميدونم ديگه اين دعواها خيلي زياد شده و اون بهم ميگه اين قهر كردناي تو زياد شده! ما به دليل محل زندگيمون از خونواده هامون دور هستيم ولي اگه حتي تو يه شهر و خيابون هم زندگي ميكرديم من با شناختي كه از خودم دارم اهل اين نيستم كه ساده مسائلمو باز كنم، بيان كنم، حتي پيش خونواده م، ترجيح ميدم اون ديگه آخرين قدم باشه، اگه بالاخره خودمون نتونستيم به نتيجه برسيم و واقعا بريديم بعد خونواده ها رو در جريان بذاريم، همسرم از روز اول اين مسأله رو بخاطر من رعايت كرده اما گاهي اعتراض ميكنه و ميگه با اخلاقي كه تو داري حتي نميذاري پيش شخص سومي مسائلمون رو مطرح كنيم كه يكي غير از خودمون بگه حق با كيه! بارها پيشنهاد داد بريم پيش مشاور، أما اينجا مشاور ايراني نداره و خودش با من مواقفه كه هر مشاور ديگه اي به دليل اختلاف فرهنگ و خيلي مسائل ديگه نميتونه راهنماي خوبي برا ما باشه،همسرم حتي اين مساله رو بيان ميكنه كه مشاور اروپايي در صورت وجود مشكل گاهي به راحتي طلاق رو پيشنهاد ميدن و اين أونو ميترسونه.
ما مثه ديونه ها شديم گاهي در لحظه همون تو أوج دعوا همديگه رو بدست مياريم دوباره، و از اينكه همديگه رو آزار داديم زجر ميكشيم، نميدونم چرا بعدش دوباره يادمون ميره و باز نميتونيم از خواسته هامون بگذريم و باز همون آش و همون كاسه.......








علاقه مندی ها (Bookmarks)