الان ساعت ٣ شبه و من با وجود خستگي زيادم اصلا نميتونم بخوابم، بذاريد يه چيز رو صادقه بگم، من نميدونم چرا ما عاشق همديگه شديم!!! چونكه اگه بخوام از نظر شخصيتي خودمون رو مقايسه كنم كاملا با هم متضاديم، مثلا اينكه همسرم رشته أولي كه خوندن پرستاري هستش اينو تو تاپيك قبلي هم گفته بودم اما اينجا عنوان نكردم چونكه ايشون اصلا تو اين رشته كار نميكنن، چونكه به هيچ عنوان كار دولتي رو قبول ندارن و به اصطلاح خودشون آقا بالاسر رو نميتونن تحمل كنن، همينطور يه كار روتين وتكراري براش غير قابل تحمله، و اينكه ساعت كاري مشخصي داشته باشه، اين چيزيه كه خودش ميگه، اما الان تو رشته معماري و با توجه به اينكه شركت خودش رو داره كاملا راضيه، هرچند كه ريسك مادي تو كارش خيلي هست، البته منم خوشحالم چون شغل بهتريه و درآمد بيشتري داره، اما اينو گفتم كه بگم من دقيقا عكس همسرمم، من پيش از ازدواجم كارمند يه اداره دولتي بودم، يه شغل اداري با يه درآمد مشخص و بدون ريسك رو ترجيح ميدم، يه فرق ديگه ما اينه من كاملا حسابگر و دقيق هستم ولي همسرم خير، يه جوري كه تمام حساب كتاب زندگيمون دست منه، از قسط و قبض گرفته تا پس اندازو وهزينه ها، در واقع اون از هيچي خبر نداره و دقيق بودن من رو بخاطر رشته تحصيليم ميدونه و هميشه ميگه خوشحالم از اينكه تو اينقد دقيق و برنامه ريز هستي، يه فرق ديگه اينه كه اون خيلي شلوغ و اجتماعي و پر هيجان و كمي ماجراجو هستش اما برعكس اون من آروم و كمي مغرور و محافظه كارم، گاهي مثلا من آرامش يه گوشه دنج نشستن و يه كتاب خوندن رو دوست دارم و اون يه مراسم يا مهموني رفتن و تو جمع بودن رو، البته يه نكته مثبت همسرم رو بگم اينه هرگز حتي يه بار بدون من مهموني يا جايي نميره، اصلا أهل رفيق بازي نيست و اگه جايي من نخوام باهاش برم اونم نميره، بازم ميام مينويسم اما اينارو گفتم كه بگم اين تفاوتا گاهي باعث اختلاف نظر و دعوا ميشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)