به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Hybrid View

  1. #1
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    زندگی شما پتانسیل بالایی برای یک خوشبختی رویایی دارد اگر شما درست عمل کنید . بهبود وضعیت زندگی شما بسیار بسیار به عملکرد شما بستگی دارد همانطور که تنش آن هم به شما باز می گردد ، این به این معنا نیست که همسر شما اشتباه ندارد بلکه شما می توانید خوب مدیریت کنید اگر بخواهید چون همسر شما شما را بسیار بسیار دوست دارد و باید بگویم دوز علاقه همسرتان به شما بیشتر از علاقه شما به اوست و همین خود یک موقعیت است برای شما که می توانی با سیاست جذبی به خوبی از آن برای شیرین کردن زندگی بهره بگیری . شما بسیار حساس و بهتر هست بگویم احساس محور هستی و البته کمال گرایی را هم اضافه کنید آنوقت خواهی دید که چه ملغمه ای می شود و چه عوارضی دارد و این مسائل در زندگیتان را خواهی فهمید که از همینجاست .

    لینکهای زیر را بخوان و سعی کن تلاش کنی که احساساتت را بخصوص احساسات منفی را مهار کنی و بر عکس آن به احساسات مثبت بیشتر پا بدهی به عبارتی احساسات مثبت را آبیاری کن و ریشه احساسات منفی را بخشکان .



    آنها كه از خودشون راضي نيستند، بخونند!(شخصيت كمالگرا)


    درمان شخصیت کمالگرا (شخصیت وسواسی)


    خوب هایی که از زندگی لذت نمی برند (تیپ شخصیتی کمال گرا)


    مرثیه سرایی احساسی عامل نا آرامی شماست!


    انرژی احساسی صلح آمیز


    بی ثباتی احساسی ارتباطات انسانی را تخریب می کند


    در تاپیکهای زیر هم ضمن خواندن پستهای استارتر ، پستهای بنده را به دقت بخوان که روش مدیریت احساسات در آن هست که می تواند بسیار به شما کمک کند :

    می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه


    دارم می میرم فرشته مهربان


    راهنماییم کنید همسرم را برگردونم


    مدیریت وضع موجود ( قهر همسرم بر اثر سو تفاهم شدید)


    مدیریت وضع موجود 2......






  2. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    ammin (شنبه 01 شهریور 93), anisa (شنبه 01 شهریور 93), del (شنبه 22 شهریور 93), deljoo_deltang (جمعه 21 شهریور 93), سارا تم (شنبه 22 شهریور 93)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 فروردین 95 [ 00:31]
    تاریخ عضویت
    1393-5-10
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    1,356
    سطح
    20
    Points: 1,356, Level: 20
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام، از دوستايي كه برام اينجا نوشتن ممنونم و از شما فرشته مهربون، من لينكهايي كه برام گذاشته بودين رو خوندم البته منهاي دوتاي آخر كه برا من ورود به صفحه ممكن نبود، از اينكه دير اومدم متأسفم، هم اينكه با نيني وقت زيادي ندارم، و بيشتر به اين خاطر كه نميدونم از چي و از كجا بنويسم، كاش ميشد حرف زد!...
    اينجا اولين و تنها جايي هست كه من دردم بيان كردم، حتي سر سوزني از مشكلاتمو خونوادم نميدونن، قبلاً هم گفته بودم ترجيح ميدم اگه روزي به ته خط رسيديم خونواده مو در جريان بذارم، نه كه سر بحثايي كه كوچيك يا بزرگ تهش ميدونم آشتيه بخوام دنيا رو خبر كنم....
    خسته م، خيلي خسته، كاش يكي تو دنيا باورم كنه، ميدونم افسرده شدم، غربت من، تنهايي من، شرايط الانم كه مجبور به خونه نشينيم كرده، مني كه فعال بودم و مستقل، بي تجربگي من تو بچه داري، و از همه مهمتر مشكلات شديدم با همسرم منو از پا درآورده، فقط بخاطر نينيم خودمو سرپا نگه ميدارم كه واسش كم نذارم، .... من شرمنده نينيم هستم، البته همسرم هم همينو ميگه، دعواهاي ما داره بچه رو هم اذيت ميكنه، و اين بيشتر از هرچيزي آتيشم ميزنه، اون هنوز چند ماهشه اما ديشب از دعواي ما ترسيده بود و فقط گريه ميكرد، دوست داشتم بميرم اون لحظه، من دارم چيكار ميكنم!!! ما داريم چيكار ميكنيم!!! اين نيني معصوم چه گناهي كرده آخه، تورو خدا يكي به دادم برسه، دارم ديوونه ميشم، فقط ميخوام آروينم آرامش داشته باشه، خودم جهنم!!! فقط آروينم آرامش داشته باشه....
    ديشب اونقد ديوونه م كرد كه آخرش بهش گفتم ازش متنفرم!!!!!
    چرا شما ميگيد اون منو دوست داره، اون عوض شده، من اينو به وضوح ميبينم، اون آدم سابق نيست، آدم عاشق كه عشقشو تا اين حد اذيت نميكنه!!!! اون ميدونه داره چيكار ميكنه، داره شكنجه م ميده، داره روح و روانمو ميسوزونه و اينو خوب ميدونه دارم نابود ميشم.....
    منو ببخشيد اينكه مثه آدماي بدبخت مينويسم، آخه احساس بدبختي ميكنم، چقد جاي مامانم پيشم خاليه!!! دلم آغوش مامانمو ميخواد كه ساعتها توش گريه كنم، اما نيست! مامانم نيست، اونم تنهام گذاشت و رفت، چند ساله كه ندارمش، كاش ميشد برم سرخاكش، سر بذارم رو سنگ قبرش، شايد آروم بگيرم.....
    اينجا بايد گفت مشكل چيه!!! سعي ميكنم بنويسم، هرچند نوشتن سخته!!!!
    طبق معمول دعواي ما تقريباً هر روزه، و شايد سر چيزاي كوچيك.....
    چند روز پيش ظهر نينيمو خوابوندم، خودم كنارش رو مبل دراز كشيدم، خيلي خسته بودم آخه شبا با نيني خواب راحتي ندارم، خوابم برد، ميدونستم همسرم پاي تلويزيونه و همش چشش به من بود، روز تعطيل بود، بهش گفتم نيم ساعت ميخوابم، گفت بخواب . ٢٠ دقيقه نشد بيدار شدم، چشامو باز نكرده بودم كه شروع كرد به غر زدن كه تو چقد ميخوابي، دهنم وا مونده بود!!!! اون ميدونه من كلاً آدم خوابالويي نيستم، اتفاقاً خيلي كم خوابم، بخصوص الان با نيني، ولي حتي اگه باشم اون حق نداره به خوابيدنمم گير بده، ميگفت شب خسته اي، روز خسته اي، پس كي برا من وقت داري، گفتم خسته م ، مگه دروغ ميگم، بجاي اينكه تو بهم كمك كني تازه داري گير ميدي، بازم طبق معمول ميگفت من دارم تا اونجايي كه ميتونم بت كمك ميكنم، كمك كردنش درحديه كه شبا شير بياره واسه نيني، روزا گاهي بغلش كنه، يا چيزي بده دست من، گاهي شايد كمي بيشتر اما فقط گاهي و گاهي ازايني هم كه گفتم كمتر، الان مسأله من كمك كردنش نبود، برعكس اين اونه كه به من گير ميده، داد ميزد ميگفت تو از من خسته شدي، تو از من بيزار شدي،اونقد ادامه داد تا خودش خسته شد، من كه ديگه فقط گريه ميكردم، دست خودم نيست نميدونم چرا تازگيا سر هرچيزي اشكم درمياد، همون موقع همون لحظه از كارش پشيمون شده اومد عذرخواهي، ميگفت از بي توجهيت به خودم ديوونه ميشم، باز به زور بغلم كردو فقط عذرخواهي ميكرد، اما مگه من چقد ظرفيت دارم چند بار جواب دادو بيداداشو نميدم، بعد چند بار ظرفيتم تموم ميشه من از اون بدتر عصبي ميشم، دعوا بالا ميگيره كار به جاهاي بدي كشيده ميشه.
    لطفاً نگين اين كاراش از دوست داشتنه، دوست داشتن اين نيست، كه اگه دوسم داشت خستگيمو درك ميكرد، اين خودخواهي محضه.....
    دوباره ميام از دعواي افتضاح ديشب ميگم شايد بتونين كمكم كنين.... الان بيشتر درددل بود حرفام.....


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.