با تشکر از ترمه وپرواز عزیز
شوهر منم اونطوریه اونجا اصلا توجه نداره هیچ انتظارم داره منم پدرو مادر خودمو ول کنم وبیام خونه اونا کمک کنم در صورتی که اونا هیچکار واسه من نکردن درحالی که مادر شوهرم عمه امه بخاطر اختلافی که با پدر ومادرم داشت موقعی که پسرم بدنیا اومد نه خودش اومد خونه مامانم واسه ملاقات نه بچه های دیگه اش رو گذاشت که بیان. وتازه شوهرمو هم یه جوری پرکرده بودن که وقتی که میومد پیشم اونقد اعصابمو خرد میکرو که دوست نداشتم بیاد وبعد رفتنش گریه میکرد وافسردگی بعد زایمان گرفته بودمو شیرم اونقد کم شده بود که بچه ام از صبح تا شب گریه میکرد از گرسنگی ولی من به توصیه مادرم بازم احترامشونو نگه داشتمو انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.تو عروسیمونم که از دماغم در آوردن بآین شرایط باز شوهرم میخواد که من جونمم واسشون بدم ولی من اهل ریا نیستمو نمیتونم ظاهرسازی کنم با این که احترامشونو نه میدام ولی زیاد نمیتونم قاطیشون بشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)