
نوشته اصلی توسط
رفتگر
ممنون از حرفای خوبتون.آره من زندگی سختی رو دارم میگذرونم اما اصلا به روی خودم نمی آرم. عین یه دختر 23 ساله واقعی سرحالم.
اما میرترسم مریض بشم . بعضی وقتا دیوونه میشم. انگار همه مشکلاتو یهو میخام سر یه نفر خالی کنم.
من هیچ وقت مادر شوهرمو که مسبب تمام مشکلاتم بود رو نمی بخشم.
اوا بدترین کارها رو با زندگی من کرده. البته الان انقد خار و خفیف شده که می فهمم داره تقاص پس میده.
برام دعا کنید زندگیم به یه ثباتی برسه و آرامش و آسایش برگرده به زندگیم.
ممنون ازتون دوستان
خدا برای شما هیج وقت نخاد.
- - - Updated - - -
شوهرم خب خوتوادشه. الان دیگه میبینه چقد پدر و برادرش تنها شدن دلش میسوزه هی میخاد کمک کنه.
منم حق بش میدم.
ولی آره خسته ام. نمیخام اینجوری زندگیم شروع بشه. حتی من با مادرمم درد و دل نمی کنم مه اون دغدغه منو پیدا نکنه.
اما می ترسم از روی که کم بیارم.
باورتون میشه دلم یه فکر راحت میخاد.بدون قسط وام خونه عروسی جهاز جنگ و دعوا...یه فکر خالیه خالی
علاقه مندی ها (Bookmarks)