می دونی aminn؟ (مثل اینکه جز شما هیچ کدوم دیگه از دوستان علاقه ای به راهنمایی ندارن)
دیروز دوباره جنگ و جدل و بحث سر بی پولی بین ما بالا گرفت. منم هرچی تو دلم بود رو بهش گفتم. گفتم دیگه نمی تونم به این وضع ادامه بدم. البته خدا خودش شاهده که نه با دعوا گفتم نه غرورش رو شکستم. خیلی دوستانه و صمیمانه بدون تیکه و طعنه حرفم رو بهش گفتم.
بعد هم بهش گفتم فکر میکنم احتیاج داریم که یکم پیش هم نباشیم. واقعاً احساس میکنم زیر بار مسئولیت داره خُرد میشه.
هرروز منو باید بیمارستان های مختلف ببره واسه عکس، اسکن و کارای پردردسر دیگه.
هرروز منو باید بیاره محل کارم و دوباره بیاد دنبالم.
هرروز باید بچه رو ببره خونه مامانم و دوباره بریم دنبالش.
شاید اینا وظایف خیلی ساده ای به نظر بیاد ولی شوهر منو داره خُرد میکنه. مثلاً اینکه هرروز باید برای ماشین یه جای پارک پیدا کنه، عذاب آور ترین و استرس آورترین کاره. باور کنید شونه هاش افتاده شده ، حالت چشماش افتاده شده. احساس میکنم اگه یه مدت پیش هم نباشیم اون هم کمی وقت واسه استراحت کردن و فکر کردن پیدا میکنه. الان همش دنبال اینه که یه جوری خودشو به مسئولیتهاش برسونه.
به نظرتون کار درستیه؟ نمی خوام قهر کنم. در کمال دوستی و آرامش من یه مدت پیش پدر و مادرم بمونم. خودم با حمایت خانوادم مشکل پام رو حل کنم. اونم تو این مدت یکم به خودش فکر کنه و تصمیم بگیره.
توروخدا هرچی به ذهنتون میرسه کمکم کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)