خیلی ممنونم از مدیر همدردی و جناب خالقزی.
ممنون از راهنماییهاتون من با توجه به راهنمایی های قبلیتون سعی کردم تو این مدت اصلا رابطه ی احساسی شکل نگیره و حداقل در مورد خودم موفق بودم و خوب خوشبختانه بخت هم یارم بود و دانشگاه تموم شده و من بعد امتحانا اصلا ایشون رو ندیدم.فقط بعضی اوقات پیام میداد و مثلا در مورد کتاب یا مسائل درسی می پرسید منم مثل همیشه مودبانه جوابش رو میدادم البته با رعایت تمامی حریم ها.البته تعداد پیامهاش هم زیاد نبود مثلا فکر کنم دوهفته ای یه پیام و در این حدودا بود فقط هم درسی بود نه چیز دیگه ای.
اونروز هم که زنگ زد خیلی مودبانه خواسته اش رو مطرح کرد و ازم خواست فکر کنم و جواب بدم صداش یه جوری بود از پشت گوشی هم کاملا معلوم بود استرس داره.
منم چیزی نگفتم گفتم باشه.انگاری منم حول کرده بودم اخه تاحالا از این اتفاقا نیوفتاده بود برام(ندید بدیدم دیگه).تازه بعدش که قطع کردم تازه مغزم شروع کرد به کار کردن که ای وای دختر تو چت شده.ولی عوضش صبح که زنگ زد منم در کمال ادب مثل همیشه(خانمانه و محترمانه)گفتم من الان نمیتونم جوابی بدم جواب من صد در صد در گرو جواب خانواده امه اگه اونا قبول کنن اونموقع من رو پیشنهادتون فکر میکنم. اونم گفت درست متوجه منظورتون نشدم که منم گفتم اگه قصدتون جدیه میتونید با خانواده بیان اگه از نظر خانواده ها اوکی بود اونموقع من به خودم اجازه میدم رو خواستگاریتون فکر کنم.که اونم گفت پس بی زحمت شماره و ادرس منزلتون رو بهم بدید منم گفتم.
خوب کاری کردم نه؟اخه خداییشم من هیچ جوره نمیتونم با این دوستیا کنار بیام بعضی اوقات میگم خوش به حالشون حداقل تنها نیستن ولی بعدش میگم نه این خیانت به اعتماد مادرم و به خدای خودمه.
حالا دیگه نمیدونم چی میشه.فقط لطفا بگید جوابهام بهش خوب بوده یا نه؟اخه می ترسم بگه عجب دختر پرروییه... . و اینکه اگه اومدن من باید دقیقا چه چیزهایی رو بررسی کنم؟؟پستی که مدیر همدردی معرفی کردن رو خوندم و اینکه قبلا جایی خونده بودم که اگه پسره از 25 سال به بالا باشه زیاد مورد دار نیست ولی زیر 25 یکم خطرناکه نمیدونم درسته یانه اگه درسته چرا؟؟؟لطفا در این موردها کمکم کنید و بگید باید دقیقا چیکار کنم و چه جوری بهشون پی ببرم؟؟؟؟![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)