سلام . صبحتون بخیر و شادی
رهگذر عزیز در توبه همیشه بازه ولی وقتی داری دعا می کنی فقط از خدانخواه که ببخشدت! بلکه ازش بخواه کمکت کنه تا دوباره به سمت این گناه نری.
همان طور که قبلا گفتم من چندین سال عضو این سایت بودم نحوه برخورد با همسر و از حفظم. خواسته هام و بهش گفتم خواسته هاش و می دونم تو خونه شوخ هستم عاطفی بودم. من در وظیفه شوهر داری و خانه داری چیزی کم نگذاشتم البته این و از قول همسرم و دیگران می گم همون طور که گفتم همسرمم مرد بدی نیست. فقط اهل تنوع و هیجان دادن به زندگی اهل احساسات و عاطفه اهل شوخی و ... نیست ( اینم تو پرانتز بگم بی انصافیه بگم اصلا اهل اینا نیست) ولی خب نوع رفتار با بچه ها براش مهم تره. یا پدر و مادرش و به خاطر اعتقاداتش و اینکه نباید از خودش برنجونه مهم تره. البته وقتی من اعتراض کردم گفته نه تو هم مهمی ولی خب من تو عمل همیشه دیدم بچه ها و پدر و مادرش مهم ترن. اشتباه بر داشت نکنین اصلا مقصودم این نیست از پدر و مادرش یا بچه ها تمرکزش و برداره. بر عکس من چون خودم پدر و مادر ندارم از اینکه همسرم به اونا محبت کنه خوشحالم می شم ولی خب گاهی توقع اونا بالاس گاهی هم همسرم خودش و زیادی موظف میدونه.
حرف samanft رو هم قبول دارم ضعف ایمان باعث می شه ادم به رابطه هایی بره که اخرش جز پشیمونی و افسوس نداره من قبول دارم ایمانم ضعیف شده بود. ولی هر کسی خودش و بهتر از دیگران می شناسه من می دونم که برای رابطم با همسرم خیلی تلاش کردم. یادمه اوایل ازدواجمون بیش از حد احساساتی بودم و این موضوع همسرم و کلافه می کرد به کمک همین سایت تمرکز و از او برداشتم سرم و گرم کردم کلاسای مختلف کتاب خوندن و .. رو جایگزینش کردم... و متاسفانه همین باعث شد از هم دور شیم من دیدم همسرم که محبتش و نشونم نمی ده منم لج کردم و سرم و گرم کردم و محبتم و نشونش ندادم و این داستان ادامه پیدا کرد تا جایی که من هم به خاطر ضعف ایمانم و هم از فشار تنهایی ( بالاخره همسرم اگه محبتش و به من نمیداد و دریافت نمی کردم پدر و ماد و خواهر برادراش و دوستان فراوانش بودن) ولی من هیچ کس و نداشتم و همینا باعث شد به سایتا رو بیارم. یا به دوستی رو بیارم که خودش گرفتار این نوع روابط بود ..........
اقای خالق حرف اون بیزینسمن امیریکایی که نوشتین خیلی به دلم نشست تایپیک هایی رو هم که معرفی کردین خوندم. می گن کسی که خودش و زیادی موفق بدونه پیشرفت نمی کنه ولی من واقعا موفق بودم برای زندگی و همسر و بچه هام کم نمی ذاشتم. همسرم همیشه می گه تو زیادی انرژی و توانت بالاس.
از دید شما مردا 4 تا اعتراض کردن هم غر زدن محسوب می شه ولی من حتی غر زدن و نق نزدن و بعد از اشنایی با این سات و کتاب هایی که خوندم خیلی خیلی کم کردم. ولی همون طور که گفتم فقط از لج همسرم که عاطفش و شوخ طبعیش و مهربونیش از خونه دریغ می کرد منم دریغ کردم ازش و این شد......
در هر حال ممنونم از راهنمایی هاتون فقط من هنوز متوجه نشدم به غیر از حرف زدن باهاش و خواسته هام و گفتن و خواسته هاش و شنیدن ( که اینا رو البته انجامشون دادم) چه راهی هست که همسرم یک گوشه چشم از این خصلتهایی که می دونم داره رو واسه منم بیاد.....
بازم ممنون از وقتی که برام می گذارید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)