مرسی . هیچکی راهنمایی نکرد
ما رفیتم شهرستان و برگشتیم. دو شب اونجا بودیم. بنا به دستورات مادرشوهرم از پنج وعده غذایی که اونجا بودیم یه وعده فقط خونه مادرم رفتیم. خییلی خونه مادرم بهم خوش میگذره اما شوهرم نمیزاره برم اونجا. مجبورم می کنه عذاب بکشم و خونه اونا باشم با اینکه هیچ امکاناتی ندارن.مثلا پسرش رو بعد یکماه دید کلی زنگ و تلفن که بیا ما دلمون برات تنگ شد و ... . اما اصلا من موندم تو فرهنگشون. شوهرم دانشجوی دکتریه ازش انتظار کارای خییلی کوچیک و به قول ما کاری که در شانش نیست رو داره.
حالا اون به درک به من چه ربطی داره چه رفتاری با شوهرم دارند چون هر کاری باهاش می کنن براش عزیزترند. شوهرم یه کار خرید رو مثلا بهش میگم میگه درس دارم اون وقت ....
من موندم تو روی مادر شوهرم نسبت به خودم. با اینکه خییلی احترام بهش میزارم و اصلا تو روش وای نمی ایستم و همه خطاهاش رو ندیده می گیرم هر روز گستاخ تر از دیروز میشه.
حالا یه روز مهمانشم احساس می کنه که شب و روز خونشم تمام کارای خونش رو باید براش انجام بدم. کار خونه خودش رو انجام می ده سر من منت می زاره اینطوری جلوه می ده که من مریضم- که اصلا اینطوری نیست فقط با گفتن و تظاهر مریضی دیگران رو بسمت خودش جذب می کنه- و وظیفه تو رو باید انجام بدم.
جالبتر از اون اینه که خواهر شوهر مجردمم از مادرش یاد گرفت و خودش رو به مریضی می زنه. مادرش هم با کمال تعجب به من میگه خواهر شوهرت مریضه تو فلان کار رو بکن و این حرفش رو با کمال استادی میزنه. یعنی میگه من مریضم خواهرشوهرت مریضه هیچکی نیست این کار رو بکنه و ازت میخام که ....
من ادم بسیار مغروری هستم. اصلا کسی نباید بهم بگه این کار رو بکن و اون کار رو بکن. فک کنم اونا فهمیدن و با اینکارشون من رو زجر می دن.
اینو بگم ادم بی تشخیصی نیستم که رفتم اونجا بخورم و بخوابم ولی اونا انتظارشون زیاده منو زجر میدن . این سری مادر شوهرم تلفنی حرف من و مادرم رو شنید که گفتم مامان نهار میام خونه شما. بلافاصله با مارموزی کامل درست کردن نهار رو انداخت به گردن من که نرم مثلا بهم خوش بگذره.
یه نکته دیگه اینکه یه خواهر شوهر دیگم ازدواج کرده. خانواده همسرش براش خییلی رفاه فراهم کردن اما اگه کوچکترین مشکلی براش پیش بیاد مادر شوهرم سر من خالی می کنه که چرا دخترم باید فلان کار رو بکنه تو نباید بکنی در حالی که دخترش نه درس خوند نه سرکار میره نه ... چون الان رابطه دخترش با شوهر ش یه کم خوب نیست کاری می کنه که من و شوهرم رو از هم فاصله بده. با بدگویی ازمن.
حس می کنم یه جورایی بیماری روانی خاصی داره.
چند با ر با ایما و اشاره شوهرم رو برد تو خلوت که پشت سر من بد می گفت من رسیدم و متفرق شد.
بشدت هم حسود هستند حتی مادرشوهرم به برادر و خواهرای خودشم حسودی می کنه. نسبت به من که فوق العاده حسادت داره. دخترش دو واحد خونه داره اونوقت ما خونه اجاره کردیم با حسادت می گه چرا خونتون بزرگه؟ یا چرا خونه بزرگ گرفتین. در حالیکه اینطوری نیست. همش می خواد من تو سختی باشم. نمی تونه ببینه من و شوهرم مشکل با هم نداریم. دایم زنگ می زنه از شوهرم ریز نکات زندگی ما رو می پرسه. یه جورایی دستورات نا مناسبی بهش می ده که زندگیمون رو داره از هم می پاشه.
شوهرم هم به خانوادش خیلی وابستست یه لحظه فک نمی کنه دارن اشتباه می کنن. اونم از مادرش می شنوه که با خواهر ازدواج کردش چطوری رفتار میشه همون کارایی که دامادش با خواهرش کرده رو رو من پیاده می کنه که مثلا چون خواهرم بهش خوش نمی گذره به تو هم نباید خوش بگذره . چون دامادم نمی زاره خواهرم خونه مادرش بیاد تو هم نباید بری.چون دامادم خونه مادر خانمش نمی ره من هم نباید برم. البته هیچی رو به زبون نمیاره ولی تابلوئه کاراشون.
نمی دونم باید از دست کاراشون چکار کنم؟ با همه ادما می تونم کنار بیام اما با مادر شوهرم محاله. نمی تونم رفتاراش رو تحمل کنم. نمی تونم باهاش صمیمی شم تا بهش نزدیک میشم از من انتظارش زیاد میشه. مثلا کار زیاد بهم میده اگه خودش کار نداشته باشه می گه بریم خونه خواهر شوهرت رو تمییز کنیم. منم از طرفی در لجبازی باهاش جبهه گرفتم شدید. بهش زنگ نمیزنم. خونشون رفتم باهاش زیاد صمیمی نیستم. اما اون نیشهاشو میزنه. نفوذش هم بشدت زیاده.
تمام شادی زندگیم روگرفت از من. مسافراتا رو تلخ می کنه برام. مناسبتا رو تلخ می کنه برام. روزای عادی رو همینطور . خودش اولین با ر من رو به پسرش معرفی کرد اما نمی دونم چرا اینطوریه. همه جوره ازشون بالاتریم. تو چند تا مجلس جلوی جمع هم محلیام جلوی خودش گفتن تو حیف شدی با اونا ازدواج کردی. خانوادش در سطح شما نبودن. فامیلام چند تا شون تو عروسیم نیومدن حالت نار احتی که چرا دخترشون رو به اونا دادن. اونوقت مادر شوهرم یه جور دیگه میگه . منت میزاره سرم.
همه رفتارش بچگونست.
خستم کردم. بهم بگین چکار کنم. ببخشید طولانی شد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)