یعنی واقعا کسی نیست که کمکم کنه.ارومم کنه.اینقدر واستون راحته ناراحتی دیگران.
متنفرم ازخودم خانوادم دنیام.هخه بفکرخودشونن فقط.اول نفع خودشون بعدضرردیگران
امشب خیرسرم رفتم بازار وگوشیمم نبزدم مثل یادش نیفتم.چی شد بدترشد.وقتی کارت عرووسی میدیدم یاد کارت عروسیشون میفتادم.از بچه های کوچیک متنفرشدم به معنی واقعی شیرین زبونی و صداشون ازارم میده چون یادبچه ای میفتم که قراره باهم داشته باشن.از همه چیزهمه کس متنفرم.کم اوزدم نابود شدم.امروز خداشاهده ازصبحتاحالا ی دیقه نشده که بهش فکرنکنم.واقعا مردنمو حس کردم.روحم مرده جسمم زندست.چشام خیرست به جلو و فکرم ان دوردورا.خاطراتش داره منو میکشه.به خودم میگم ببین دیگه رفت قسمتت نبود بعد دوباره یادم میفته میگم دیونه چی میگی وقتی ازدواج کنه واقعاتمام شده.تااخرعمرش مال تونمیشه.مال کسی دیگشت.باید ی عمربدون ان سرکنی.وقتی ژنو شوهرامیدیدم که کنارهمن میمردم ویادانامیفتادم.کسی میتونه بفهخه درک کنه من چی میکشم.بریدم اززندگی.
- - - Updated - - -
یعنی واقعا کسی نیست که کمکم کنه.ارومم کنه.اینقدر واستون راحته ناراحتی دیگران.
متنفرم ازخودم خانوادم دنیام.هخه بفکرخودشونن فقط.اول نفع خودشون بعدضرردیگران
امشب خیرسرم رفتم بازار وگوشیمم نبزدم مثل یادش نیفتم.چی شد بدترشد.وقتی کارت عرووسی میدیدم یاد کارت عروسیشون میفتادم.از بچه های کوچیک متنفرشدم به معنی واقعی شیرین زبونی و صداشون ازارم میده چون یادبچه ای میفتم که قراره باهم داشته باشن.از همه چیزهمه کس متنفرم.کم اوزدم نابود شدم.امروز خداشاهده ازصبحتاحالا ی دیقه نشده که بهش فکرنکنم.واقعا مردنمو حس کردم.روحم مرده جسمم زندست.چشام خیرست به جلو و فکرم ان دوردورا.خاطراتش داره منو میکشه.به خودم میگم ببین دیگه رفت قسمتت نبود بعد دوباره یادم میفته میگم دیونه چی میگی وقتی ازدواج کنه واقعاتمام شده.تااخرعمرش مال تونمیشه.مال کسی دیگشت.باید ی عمربدون ان سرکنی.وقتی ژنو شوهرامیدیدم که کنارهمن میمردم ویادانامیفتادم.کسی میتونه بفهخه درک کنه من چی میکشم.بریدم اززندگی.
- - - Updated - - -
یعنی واقعا کسی نیست که کمکم کنه.ارومم کنه.اینقدر واستون راحته ناراحتی دیگران.
متنفرم ازخودم خانوادم دنیام.هخه بفکرخودشونن فقط.اول نفع خودشون بعدضرردیگران
امشب خیرسرم رفتم بازار وگوشیمم نبزدم مثل یادش نیفتم.چی شد بدترشد.وقتی کارت عرووسی میدیدم یاد کارت عروسیشون میفتادم.از بچه های کوچیک متنفرشدم به معنی واقعی شیرین زبونی و صداشون ازارم میده چون یادبچه ای میفتم که قراره باهم داشته باشن.از همه چیزهمه کس متنفرم.کم اوزدم نابود شدم.امروز خداشاهده ازصبحتاحالا ی دیقه نشده که بهش فکرنکنم.واقعا مردنمو حس کردم.روحم مرده جسمم زندست.چشام خیرست به جلو و فکرم ان دوردورا.خاطراتش داره منو میکشه.به خودم میگم ببین دیگه رفت قسمتت نبود بعد دوباره یادم میفته میگم دیونه چی میگی وقتی ازدواج کنه واقعاتمام شده.تااخرعمرش مال تونمیشه.مال کسی دیگشت.باید ی عمربدون ان سرکنی.وقتی ژنو شوهرامیدیدم که کنارهمن میمردم ویادانامیفتادم.کسی میتونه بفهخه درک کنه من چی میکشم.بریدم اززندگی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)