سلام آقای صحت
باز هم می بخشید به خاطر تاخیرم. به خاطر کوتاهیم براتون یه سایت خوب معرفی می کنم:
http://abasmanesh.com/
تازه این سایت به من معرفی شده و می گن این آقای روانشناس خیلی خوب هستند و اگر عضو بشید از خیلی از سمینارهای رایگان توسط ایمیلتان مطلع می شید. ضمن اینکه گویا می شه ازشون از طریق ایمیل سوال پرسید.
من خودم هنوز استفاده نکردم و امروزتعریفش را شنیدم...
بگذریم.....
*******************************
اول اینکه چقدر خوشحالم که جوان خوبی مثل شما دیگه الان دنبال یک دختر پاک و باایمان امروزیست.و دوست دارید که مهارت هایتان را برای همسری چنین دختر خوبی بالا ببرید.
اول یه سری صحبت هایی می کنم.که البته می دانم که مو به مو این طور نیستین و من فقط به صورت عام صحبت می کنم.
*******************************
دکتر شیری می گن شاید باورتون نشه که بسیاری از مشکلات ازدواج جوانان و حتی خانواده ها به خاطر سریال ها و فیلم های هالیوودی و حتی همین سریال های صدا و سیمای خودمون است که در ضمیر ناخوداگاه ما اثر می ذارن!!!
بسیاری از فیلم ها یک تصویر بی نقص و رومانتیک و عاشقانه از زندگی در ذهن ما تعریف می کنند...
مثلا جوان تو این فکر می ره که بله من باید عاشق بشم و ...
یا اینکه ازدواج کنم دیگه مشکلاتم حل میشه. دیگه کلا یه خانم مهربون می گیرم . دیگه خانومم همش به من محبت می کنه. این قدر مهربونه هیچ وقت منو نمی رنجونه. این قدر باسلیقه است. همش با خانومم می رم تفریح. همش با خانمم تو خونه هستیم. همش لحظات عاشقانه داریم .خانومم فقط به من توجه می کنه و و و (فقط مثاله)
تو دوران نامزدی همین اتفاق میفته...
اوایل دو طرف روی خوش همو می بینند. کی همو می بینند؟ وقتی هردوشون حوصله دارند! چه جوری همو می بینند؟ وقتی که در بهترین لباس خودشون هستند.
وقتی دختر ناراحته می گه ببخشید امروز من نمی تونم بیام. وقتی پسر حوصله نداره،تلفنش را جواب نمی ده و میگه ببخشید تلفنم سایلنت بود.......
ولی وقتی ازدواج رخ داد؛دیگه از این خبرها نیست. همسرتون تمام قد روبروی شماست! با تمام خوبی ها و بدیهاش! با تمام مشکلاتی که برای یک انسان ممکنه رخ بده......
همسرتون دیگه همیشه سرویس دهنده نیست...انسانه. رباط نیست که. یه دفعه ناراحت می شه. یه بار غذاش می سوزه. یه بار گریه می کنه...
می گید ای وای پس به من گفتن یه خانوم عاطفی انتخاب کن که! این چرا گریه می کنه؟ حالا چی شده؟
هیچی نمرش مثلا کم شده گریه می کنه.........
درک نکردن شروع میشه. ای بابا این که چیزی نیست و...
وقتی ازدواج صورت گرفت با زندگی حقیقی و نه زندگی رویای تو ضمیر ناخوداگاه مواجه میشه و خیلی ها حس پشیمانی را اوایل انتخاب خودشون حس می کنند...
دکتر شیری از قول یک روانشناس معروف(که اسمشون را یادم رفته) می گن : زندگی مثل یک سطل است.
روی این سطل را شکلات پوشانده که یک قطری داره و وقتی این قسمت شکلات (قسمت شیرین زندگی تمام شد به قسمت لجن می رسیم(واقعا دلیل اسمش را نمی دونم چیه.ای کاش یه چیز دیگه می گفتند) یعنی به قسمتی که سختی های زندگی شروع میشه و گذروندن این قسمت هنر می خواد! و گذشت و صبر و...
بعد از گذروندن قسمت سخت به قسمت کف سطل یعنی عمق زندگی می رسیم که الماسه!
و مزد یک درست زندگی کردن را می گیریم....
پس بی تردید تو زندگی که شاید از نظر مدتی بیشتر هم باشه سختی هایی وجود داره.وقتی این موضوع را واقعا درک کنیم متوجه می شیم زندگی این نیست که نگران باشیم خانمم دو بار در هفته بره خونه پدرش یا 3 بار....
خانمم با دوستانش یه وقت بیشتر از من وقت نذاره و و و
این طوری حساسیتهاتون خیلی خیلی کم میشه...
مطمئنا اگر کسی چه پسر و چه دختر افراد عاقلی باشند مطابق با زندگی و شرایط سازگار می شن...
همین مشکلات زندگی خودش می تونه باعث لذت بشه...
تصور کنید یه فیلمی ببینید که همش خوشی باشه و هیچ اتفاق و مشکلی تو اون فیلم رخ نده و تا آخر بدون مشکل ادامه پیدا کنه... همون اوایل فیلم ، تلویزیون را خاموش خواهید کرد و دیگه هیچ جذابیتی برای ما نداره!!!
خب زندگی هم همینه سختی ها و مشکلاتش هست که جذابیت هایی برای ما میاره... این دیدگاه ماست که می تونیم به اون اتفاق یه فاجعه نگاه کنیم یا یه اتفاق جالب یا یه مشکل قابل حل...
می تونیم انعطاف داشته باشیم یا سخت گیری کنیم. می تونیم متعصبانه باهاش برخورد کنیم و اعصابمون را خورد کنیم یا خیلی راحت از کنارش عبور کنیم...
این دیدگاه ماست که گاهی باعث غیرن بی جا میشه یا به جا و به موقع...
خانومتون رفته با دوستانش گردش یا مهمانی زنانه...
بر می گرده... شما می گید: خوش گذشت؟ خانم: بله /شما: چه خوب ؛ تعریف کن...
و درنهایت شما از اینکه خانومتون خوشحال شده خوشحال می شید و ...
حتی شایذ تا خانومتون بیاد خودتون یه سری کارهای خانه را انجام بدین تا او برگرده خوشحال شه...
(اما من دیدم مردی که اجازه هم داده خانومش تنها مسافرت بره بعد همش زنگ می زده.اونم به چه حاتی؟ با حالت شک و... بعد خانم بنده خدا تو سفر (سفر زیارتی بودیم) مجبور بود همش دروغ بگه!!! بگه مثلا فقط می ریم حرم و... یعنی فکر کنم اگه می گفت داره به من خوش می گذره و می گیم و می خندیم شوهرش ناراحت می شد!!! مثلا خیلی هم خوش می گذشت ها! بعد تو تلفن می گفت: ای بد نیست. هوا که گرمه! ووو در صورتی که به نظر من باید این قدر رابطشون صمیمی می بودکه راستش را بگه. مثلا بگه جای شما که خیلی خالیه ولی خوش می گذره.ان شاالله با هم بیایم... اما می ترسید.... آخه این مرده؟ شما که اینجوری نیستین که!)
وقتی خانومتون شما را در کنار خودش ببینه قطعا شما بیشتر تو دل ایشون می رید و وقتی تو کارهای دیگه و تفریحات دیگه هم متعصب نبودید و خیلی راحت برخورد می کردید خودش با اختیار خودش ترجیح می ده بیشتر در کنار شما باشه....
منظورم اینه وقتی اخلاق و نگاه خوب بود اصلا نگرانی در مورد یک دختر منطقی معنی نداره که یه وقت بیش از حد به دوستانش برسه و اگر واقعا شما دیدگاهتون متعادل باشه و از خوشحالی خانومتون خوشحال بشید حسودیتون نمیشه و در حد متعادل این موضوع را برای خودتون خوب می بینید.
نمی خواد کار عجیب غربی بکنید.همینکه نگاه واقع گرایانه داشته باشید که با خواندن این پست فکر می کنم به دست آورده باشید خود به خود تو مسیر درست قرار می گیرید.
***این پست هم بد نیست بخونید؛ ببینید چه جوری میشه تو شرایط سخت هم زیبایی های خودش را دید و یه سری قلق های احساسی خانم ها مثلا حمایت و... البته نظر شخصی منه: #23









علاقه مندی ها (Bookmarks)