دوست دارم اخرین پست امروزم رو خرج تاپیک شما کنم امیدوار عزیز.
گاهی وقت ها میگم مردونگی مرده دیگه گذاشت دوران ناب قدیم ها که داداشها برا خواهرهاشون هرکاری میکردن و خانواده برای پسرها دیگه اولویت اول نیست ولی وقتی داداشم رو میدیدم که به خاطر اینکه حواسش به ما باشه یک ماه با نامزدش بدون اطلاع ما دعوا کرد تا طرفش راضی بشه بیاد طبقه پایین زندگی کنه و داداشم به ما دم نزد و گفت خوده نامزدش اینجور میخواد.وقتی مادرم نیست بارها میاد بالا تا از ما بپرسه چیزی لازم داریم یا نه.وقتی میبینه ناراحتیم و بدون دونستن دلیلش دلداریمون میده و وقتی کسی اسم مارو میاره برای خواستگاری میره امار طرف رو در میاره تا مبادا ما شکست بخوریم.اون وقتهاست از افکار خودم خجالت میکشم و از دست خودم ناراحت. الان که تاپیک شما رو دیدم فهمیدم هستند برادرهایی مثل برادر من که به خاطر خانوادشون جون میدن هزاران بار درود بر شما.هزاران بار دعای خیر مادرها برشما از خدا با تمام وجودم و توانم میخوام خودش با شیوه ی خودش راه نجاتتون از این افکار رو نشونتون بده و فردی رو وارد زندگیتون کنه که پاداش تمام رنج گذشتتون رو بهتون تو همین دنیا بده.از ته قلبم یقین دارم که بهترین فرد قسمت شما خواهد شد و شما زندگی سراسر خوشبختی و ارامش رو تجربه خواهید کرد.
شما نمونه اید مطمئن باشید خدا به حرمت دعاهای مادرتون و خواهراتونم که شده خودش مشکل شما رو رفع میکنه.
هزاران هزار درود بر شما








علاقه مندی ها (Bookmarks)