سارای عزیز
من توی موقعیت کاملا مشابه شما بودم :سه برادر دارم برادر دوم بشدت پرخاشگر و عصبی بشدت حسود و مداخله جو بود مثل برادر شما..وای به حال روزی اگه پسری به من یا خواهرم نگاه می کرد چنان جنجالی به راه می انداخت که نگو من تجربه 24 سال مدارا کردن با یک برادر عصبی رو دارم تمام نوجوانی و جوانی من رو این برادر مبدل به جهنم کرد معتقد بود که خودش همه چیز توی همه زمینه ها رو می فهمه و بقیه از جمله ما احمق هستیم و چیزی رو نمی فهمیم به ما حمله می کرد جلوی دیگران آبرو ریزی می کرد هروقت می دونست برای ما مهمه جلوی شخص خاصی حفظ ظاهر کنیم بدتر آبروی ما رو می برد من از صمیم قلب معتقد بوده و هستم که مشکل داره
من بشدت فرد آروم و صبوری هستم این رو همه کسانی که من رو می شناسند می گن ولی از 24 سالگی به بعد تصمیم گرفتم این برادر رو ندیده بگیرم و گرفتم فقط در حد ضروریات باهاش صحبت می کردم و سرم رو به مشکلات زندگی خودم بند کردم کلاس های مختلف ثبت نام کردم و از محیط خونه تا جایی که می شد(خانواده زیاد به من آزادی عمل نمی داد) دور نگه داشتم سرم رو به درس خوندن گرم کردم و دیگه به غرغر ها و شکایت های مادر و پدرم گوش ندادم توی خونه کمک می کردم ولی دیگه خودم رو نگران و درگیر دعواها نکردم
الان 2 سال گذشته و من تونستم کار پیدا کنم مدتی میشه که برادرم به واسطه کاری که پیدا کرده از خونه کیلومترها دور شده و من واقعا خوشحالم
با این اشخاص مدارا کردن هیچ فایده ای نداره چون اوضاع بدتر میشه ولی اگه زیاد صحبت نکنی و خودت رو از دسترسشون دور نگه داری از آسیب های احتمالی دور می مونی این افراد بیمارن و هم نشینی افراد سالم با افراد بیمار اونا رو هم بیمار می کنه
بهت پیشنهاد می دم اگه می تونی کار کنی دنبال کار بگردی توی روحیه ت خیلی موثره یا کلاس های مختلف بری شاید نتونی جو خونه رو آروم کنی ولی می تونی روح و روان خودت رو نجات بدی
تمامی پیشنهادات من برمبنای تجربیات زندگی خودم بوده








علاقه مندی ها (Bookmarks)