ببخشید من اینجا نظر میدم درسته فقط ۲۳ سالمه ولی انقدر دعوا و کشمکش خانوادگی دیدم که نگو. اول اینکه تورو خدا انقدر راحت از طلاق حرف نزنید! بخدا طلاق آخرشه! پسر شما هم به مادر احتیاج داره هم پدر! من خودم تو کلانتری دیدم که پدر و مادر یه دختر کوچولو بعد از طلاق چطوری تو دعواهاشون دست اون طفل معصوم و میکشیدن که اون مال منه اون مال خودمه! ضربه ای که به پسرتون خواهد خورد جبران نشدنیه! این که در مورد طلاق و مورد دوم اینکه خانوم آرام دل فکر میکنم شما خیلی زود عصبانی میشب و خیلی زود هم پشیمون میشی و عکس العمل نشون میدی! چرا به پاش افتادید و به غلط کردن؟ از اینکه بچه رو از دست بدین میترسید درسته اما اینطوری شوهرتون اطمینان کامل پیدا کرده که از لحاظ طلاق میتونه راحت شما رو اذیت کنه.حتی خود شوهرتون گفته انقدر خودتو کوچیک نکن فایده نداره.از بس شما در مورد مسایل مالی کوتاه اومدید اون باز قدمی به جلو برداشته .الان هم درسته که شما مشاجره رو شدت دادید اما نباید انقدر سریع اظهار پشیمانی بکنید و خودتون و کوچیک.چند روز بهشون فرصت بدید تا فکر کنن! حرفایی که میزنن فقط برای بیشتر ترسوندن شماست. اگه دقت کنید خودش گفته خدا لعنتت کنه باعث شدی دست روت بلند کنم!صد درصد بدون تو ذهنش داره اون صحنه مرور میشه و عذاب میکشه ازینکه شما رو زده و خودشو کنترل نکرده! فقط به خودتون و همسرتون فرصت بدید و الکی التماسش نکنید. به این راحتی به کسب طلاق نمیدن خاطر جمع باشین.حتی با وجود مدرکایی که دارن.شما هم مدرک دارید در ضمن میتونید به پزشک قانونی مراجعه کنید و شدت کبودی و تعداد آن را به عنوان مدرک داشته باشید. ایشالله مشکلتون حل بشه.امام رضا خودش کمک میکنه. یا علی
ببخشید انگار نوشتن من طول کشید همزمان شد با نظرات دوستان








علاقه مندی ها (Bookmarks)