انسان ها اغلب عادت دارن وقتی از نظرشون ضعفی داری، یا سرزنش و تحقیرت کنند یا مسخره. فقط افراد معدودی هستند که از نظرشون هر انسانی با هر ضعفی محترمه. مثل اولین شخصی که بهم گفت نماز بخون... همون دبیر که وقتی ضعفمو فهمید لو نداد و آبرومو باز خرید. گفتم تا 40 روز نمیتونم نماز بخونم. گفت دو رکعت بخون، گناهش گردن من.
گفتم اما من یه الکلی هستم، گفت کمش کن. نگفت ترک کن، نصیحت نکرد، سرزنش نکرد، فقط گفت کمتر. شاید اگر میگفت ترک کن مقابلش جبهه میگرفتم، شاید اگر میگفت نمازت قبول نیست، هرگز نمیخوندم. اما معامله ی خوبی بود. فقط کمتر خوردن برای رسیدن به آرامش.
من همیشه وقتی مشروب میخوردم به خدا فکر میکردم. میگفتم اصل دله که پاک باشه. شاید خودمو فریب میدادم. اما تا اون موقع بهش فکر نکرده بودم که میتونم نیتمو ثابت کنم و حداقل برای یک نفر حرفم حرف باشه. اون دو رکعت نماز خیلی بهم چسبید، حس کردم برای اولین بار تو زندگیم آرامش دارم. تا بحال انقدر خودمو به خدا نزدیک احساس نکرده بودم.
چند مدتی مینوشیدم و می ایستادم به نماز. بعدش قرآن میخوندم. مثل یه معجزه بود، هر بار قرآن رو باز میکردم به ترک مشروب دعوت میشدم. گاهی میترسیدم. شاید تا اون موقع حضور خدا رو باور نکرده بودم و اینجوری بهم اطمینان میداد.
عهد بستم که این شیشه شیشه ی آخرم باشه و اونو با یاد خدا بنوشم، در عوض اونم کمکم کنه به آرامش برسم. من که شبانه روز کارم نوشیدن بود، بیشتر از دو ماه یک لحظه موقعیت جور نمیشد که اون شیشه رو بخورم. همیشه یه اتفاق می افتاد. انگار شرطی شده بود. تا اینکه شبی خوابی بد دیدم که در حال تعبیر شدن بود، یعنی تعبیر شد، نذر کردم که اون شیشه رو بریزم دور. ریختم دور و مشغول عبادت شدم و در آخرین لحظه اون مشکل حل شد. یعنی جان خواهرم نجات پیدا کرد.
البته که خدا از بندگانش غافل نیست. چه اون فرد من باشم با این همه اشتباه، چه پیامبرانش بدون هیچ معصیتی. به قول بزرگان، کی یک قدمی به سمت خدا برداشتی که صد قدم به سمتت نیاد؟ اگر گناه نمی کنید مدیون خدایید، اگر گناه میکنید هم مدیون خدایید. چون درد نشانه ی خوبی از وجود بیماریه. اشتباه رفتن نشانه ای از وجود ضعفه، گم شدن لازمه ی پیدا شدنه. من خدای مهربونی دارم که اجازه داد آرامش رو به لطف پریشانی هام تجربه کنم.
و اون معلم هم حتما فرستاده اش بود که با گفتن تو دختر قدرتمندی هستی، تو شان بالایی داری ، بهت افتخار میکنم، چه دروغ چه راست، باعث شد خودمو باور کنم. یا به احترامش نا امیدش نکنم.
پیشنهاد میکنم اگر میخواین زندگی کسی رو نجات بدین مثل این معلم باشید. اونم میتونست مثل دوستام بهم بخنده و مسخره ام کنه یا مثل خانواده ام سرزنش و تحقیر. اما ترجیح داد ناجی باشه. خداوند این رو خواست. کاش خداوند برای ما هم این ناجی بودن رو بخواد. مخصوصا تو این تالار که موقعیتش فراهمه. خدا حفظش کنه.
مشروبات الکلی اگر تدریجا ترک بشن بهتر هستند. دلیلش اینه که شدت خواهش نفس در موردش زیاده، اما بدن نمیطلبه. بر خلاف سیگار که بدن پس از عادت میطلبه. چون سیگار به دلیل وجود نیکوتین بدن رو وابسته میکنه، اما مشروبات ذهن رو وابسته میکنند، زیاد کاری به بدن ندارند. به عبارتی بدن احتیاجی بهش نداره که وابسته اش شه. اعتیاد روحی شکل میگیره.
پیشنهاد میکنم اگر کسی اطرافتون مینوشه، یک دفعه بهش نگید ترک کن. تو ذوقی میخوره. بهتره ابتدا آماده اش کنید و شرایط جایگزین رو براش محیا کنید. یعنی به هدفی راهنماییش کنید. چون اون شخصی که مشروب میخوره به دلیل پوچ گرایی، اگر مشروب هم نخوره با انبوهی از پوچی و بی مفهومی مواجه میشه که برای کسی که تو توهم زندگی میکرده خیلی عذاب آور و سخته.
خانوداه و آرامش، اعتماد بنفس، توانایی نه گفتن، دوستان خوب و شرایط تحصیلی مناسب و هدفمند، تلقینات مثبت، پذیرش دادن، دین و عقاید آپدیت شده (منظور عدم تضاد بین دین و محیط فرد و الگوی خانوادگی ) تشویق و تلقین خانواده ی سلامت میتونه فرزندان و خانواده رو از مشروبات الکلی حفظ کنه.
2. سیگار و قلیون
ادامه دارد...
تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
ویرایش توسط عشق آفرین : دوشنبه 17 شهریور 93 در ساعت 23:32
علاقه مندی ها (Bookmarks)