ممنون از دوستان.من نمیدونم چرا به این روز افتادم.اصلا خودمم نمیتونم درک کنم چرا اینجوری شدم.
شاید چون غرورم شکسته یا اینکه هر چیو خواستم بدست اوردم.الان نمیتونم با این موضوع کنار بیام. یا کلا دوست داشتنه.
ببینید اینجور نیست که من از صبح تا شب با اراده خودم بخوام بهش فکر کنم.یک اتفاق میفته یا یه نشونه ازش میبینم فکرم مشغول میشه.
مسلما نمیخوام بهش زنگ بزنم یا زندگیشو خراب کنم.
اما میترسم که این اتفاق بیفته.
عید امسال هنوز نمیدونستم که نامزد کرده خیلی حالم بد بود.جوری که همش به خودکشی فکر میکردم.دلیلشم این بود که چرا من نمیتونم با کسی که دوسش دارم در ارتباط باشم.
اینقد حالم بد بود که همه متوجه شده بودند.(این حال بدم وقتی اتفاق افتاد که حدود 7ماه هیچ خبری ازش نداشتم البته خودشم مسببش شد که دوباره بعد این همه مدت بهش فکر کنم)
حالا بازم بعد اینکه فهمیدم نامزد کرده و حس بدم نسبت بهش تموم شده و رفتارشو دیدم باز دلتنگ شدم.

میترسم باز افکار مسخره بیاد سراغم از اینکه نتونم باهاش در ارتباط باشم یه بلایی سرخودم بیارم.

واسه همین تو قسمت مشکلات فردی اینو نوشتم