یک سوالب ازتون دارم، البته قبلش بگم هنوز ازدواج نکردم .
اما وقتی با این مشکلات مواجه میشم همیشه این سوال برام ایجاد میشه که چرا خانوم همینطور که مشکلاتشو اینجا مطرح میکنه ، چرا همینارو البته بدون دعوا کاملا منطقی و بصورت حرف زدن دو آدم بالغ، با همسرش مطرح نمیکنه؟
مثلا من خودمو میذارم جای شما که همسری داشته باشم با این اخلاقیات خب خیلی رک و راحت میشینم جلوش بهش میگم، عزیزم من کمی ازت دلخورم، من بابت این حرکت شما دلخور شدم که علاوه بر اینکه تمام پول ها و پس انداز منو گرفتین، تازه وقتی برام خرج میکنین، منت سرم میذارین.
یا من از پنهانکاریتون دلخورم.
مثلا بهشون میگفتم من متوجه شدم مبلغ حقوق شما خیلیم بالاست، اما شما به من دروغ میگفتین، چرا؟
مگه من همسر شما نیستم؟ چرا بمن بی اعتماد هستین؟
یا اینکه من متوجه شدم که شما میخواین ماشینتونو عوض کنین چرا با من که همسرتون هستم مشورت نکردین و من از کس دیگه ای باید بفهمم؟
یا سر دادن پس اندازتون چرا به همسرتون همین حرفای اینجارو بهشون نگفتین؟
خب میگفتین همسر عزیزم منو با خواهر و برادرتون مقایسه نکنین، اولا شما خیلی کمکشون کردین، دوما اونها قرار نیست همه ی پس اندازشون و بشما بدن، اونها بخشی کوچیکی از پولشونو در اختیارتون قرار دادن.
اما من مقداری پول برای ملزومات خودم که میتونم داشته باشم، اگه همین هم بدم که دیگه پولی نخواهم داشت.تازه شما باید بمن نفقه بدین نه من بشما!
بگو من یسری نیازها دارم، چرا نمیتونم این نیازها رو حداقل با پس انداز و پول خودم برطرف کنم؟ اشکالش کجاست؟
واقعا چرا باهم مستقیم صحبت نمیکنین؟
- - - Updated - - -
خب عزیزم نیازهاتو بگو.یه عادتی که دارم هر چی رو که بخوام مستقیم نمی گم غیر مستقیم صحبت می کنم. اونم نیازامو نمی فهمه. نمی دونم چکار کنم. این حرف مادرش هم باعث شد که من با پول خودم یه چیزی برای خونه نیاز باشه بگیرم -ظرفا و ... خوراکی نه- ناراحت میشه که ضروری نیست در حالی که من بش نیاز دارم.
ناراحت میشی مستقیم بهشون بگو.
بگو من که با پول خودم خرید کردم، حداقل انتظار دارم اینجور موقعا شما طرف منو بگیرین بالاخره من دارم زحمت میکشم و برای بدست اوردن این پول تلاش میکنم، پس حق دارم حداقل برای بخشیش خودم تصمیم بگیرم.
البته حقم بر تصمیم گیری روی همشه، اما دیگه انتظار ندارم روی حتی بخش کوچیکیشم نتونم تصمیم بگیرم..
من تو خانواده ای بزرگ شدم که همه چیش مشترک بوده، هم مادرم هم پدرم شاغل بودن و مادرم خیلی زن صبور و از خودگذشته ای هستن، بخاطر بیماری پدر پدرم خوشون و زودتر بازنشسته کردن و حتی تمام پاداششون و دادن به پدرم برای یکی از فامیلاشون خرج شد، اما در عوض ین صبوری زمانی که آپارتمان های پدرم تمام شد تمامشون بنام مادرم شد. ( اینها در یک زمان طولانی 3 -4 ساله اتفاق افتاد بلافاصله نبود)
اینطور که من تو زندگیها متوجه شدم، وقتی زن از خودگذشتگی داشته باشه و بتونه به مرد ثابت کنه اصلا زن ولخرجی نیست و مرد میتونه بهش اعتماد کنه، اونوقته که مرد هم درمورد مسایل مالی بهتز میتونه به زن اعتماد کنه.
مادر من علاوه بر صبوری و مهربانی و از خودگذشتگی زیادشون، اصلا اهل ولخرجی نبودن
فکر میکنم برای همین پدرم اینقدر بهشون اعتماد داشتن، حتی یک زمانی که پدرم یک ماموریتی رفته بودن و احتمال خطر براشون زیاد بود تمامی اموالشون و بنام مادرم کردن تااگه خدایی نکرده اتفاق بدی براشون بیوفته، مشکلی برای بچه ها و مادرم از نظر مالی با خانوادشون پیش نیاد.
این درجه اعتماد و من کمتر تو فامیلمون دیدم، حتی یادمه شوهر عمه ام تمام اموالشون و بنام پدر من میکردن و پدرم و امانت دار میدونستن تا همسرشون که خواهر پدرم میشدن.
من عامل موفقیت مادرم و فقط صبوری زیادشون در زندگی میبینم، اینکه همیشه تو تمام مراحل زندگی پشت پدرم بودن و با تمام مشکلات ساختن. و امروز مورد اعتماد هم فامیل هم پدرم شدن. ( اینطور که مادرم تعریف میکردن خانواده پدرم از اول اینقدر بهشون احترام نمیذاشتن یا پدرم از اول اینقدر از مادرم دفاع نمیکردن.)
شما هم کمی بیشتر صبور باشین، سعی کنین باهاشون صحبت کنین و اعتمادشونو جلب کنین.تا ایشون هم بتونن بیشتر بهتون اعتماد کنن.
اگه مذهبی هستن میتونین مقالات مذهبی و براشون بخونین که سفارش شده پول زن برای خودشه و سفارش شده مرد وقتی نیازی نداره نباید دست به این پول بزنه! و زن هم وظیفه نداره این پول و در اختیار همسرش قرار بده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)