شیدا جان من نمیدونم چطور سر حرف رو باز کنم خودشم که شروع میکنه همش فحش و داد و بیداد و دعوا آخرشم یا چقدر کیسه دوختی برای پولام یا میگه طلاقت نمیدم تا پیر شی
جواب سلامم رو نمیده فقط سر تکون میده یا نوک زبونی دستم که طرفش دراز میکنم برای دست دادن دست نمیده قبلا دست میداد دو دفعه که نمیده
بعد بچه رو می زاره میره یه گوشه میشینه با گوشیش ور میره
کنارش که بشینم به بچه میگه بریم خونه بچه هم که از بازی خسته شده میگه بریم
بچه که که میگه مامان بیاد تو ماشین میگه نه خودش میره
منم بچه رو بوس میکنم و رفت تا دفعه بعد که آیا بیاره آیا نیاره
البته من هروقتی چندتا پیام عاشقانه و دلتنگی گاهی طنز براش میفرستم ولی ج نمیده
درست میگی شیدا جون من تصورم از زندگی زناشویی یه چیز دیگه بود ولی حتی یک روز از زندگیم هم اونی نبود که تصورش رو داشتم
من که به این نتیجه رسیدم دختر پسر باید قبل ازدواج باهم دوست باشن ازدواج سنتی خیلی اشتباهه
شوهرم انتخاب خودم بود هنوزم دوستش دارم و پاش وایستادم ولی من انتخاب او نبودم انتخاب مادرش بودم بارها بهم گفت که نمیخواسته مادرش مجبورش کرده الانم نمیخواهد دیگه با من زندگی کنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)