همیشه خونه مرتب و منظمه غذاش همیشه آمادست ازنظر جنسی هیچوقت لنگ نیست حتی نصف شب،خودم همیشه تمیزم و آرامش ملایم دارم ،لباساش همیشه تمیز و اتو کشیدس،نهار سرکارش همیشه به راهه،محبت زبونی و رفتاری رو دریغ نمیکنم،بعضی اوقات میشینم پیشش نوازشش میکنم دست میکشم تو موهاش عصبی میشه میگه موهام میشکنه،بهش میگم" عزیزم"میگه من به این کلمه تو الرژی دارم با این کلمه فکرکردی میتونی خرم کنی؟!بیشتر اوقات احساساتمو سرکوب میکنه ولی با این رفتاراش بازم دلسرد نمیشم و به وظایف زنانم میرسم تمام و کمال،مثلا یه هفته خیلی باهم خوبیم بگوبخند محبت همه چی اونوقت روز هشتم اگه جروبحث کوچیکی داشته باشیم میگه من تو این خونه آرامش ندارم ترجیح میدم فقط واسه خواب بیام خونه،خدالعنت کنه کسیو که گفته زن بگیر،بهش میگم آخه سر هر جروبحث بیخود چرا اینو میگی چرا زود جا میزنی منم مثل توام تازه شرایط من بدتره،در حال حاضر بهش اعتماد دارم درمورد اینکه با هیچ زنی درارتباط نیست و بقول خودش داره زندگیشو میکنه،بخاطر دروغای ریز و درشتش ناراحتم مثلا میگم رتبه کنکور برادرزادت چند شده میگه داداشم بهم گفته ولی گفته به کسی نگم گفتم باشه نگو،چند روز پیش که نتایج اومد گفتم خوب حالا بگو چند شده گفت بخدا خبر ندارم نمیدونم حرفای اونموقعش رو کاملا تکذیب میکرد و میگفت یادم نمیاد ،یا مثلا اگه تو خیابون دعوایی ببینه که واسش جذابیت داره واسه همه تعریف میکنه میگه من بودم تازه طرف رو هم له کردم،غلو گویی تو تعریفاش و بزرگ نمایی جزئی از کاراشه که واسه من عادی شده ولی پنهانکاری و رفتارای سرری منو میترسونه میترسم وارد یه حیطه ای بشه که خطرناک باشه زندگیمو نابود کنه
نه عزیزم هنوز بچه ندارم









علاقه مندی ها (Bookmarks)