ای کاش قبل ایجاد رابطه و گرفتن همچین تصمیم غیر منطقی ای اول میامدین اینجا یا پیش یک مشاور حصوری میرفتین و مشورت می گرفتین.
این خانوم و خانوادشون مذهبی هستن اونوقت شما دو ماه مونده به عروسیتون ازشون درخواست رابطه کامل کردین، خب دختر خانوم هم بخیال اینکه شماها دوماه دیگه ازدواج میکنین قبول کردن، نمیدونستن که هدف شما چیز دگه ایه، و بعد این همه سال دوستی و دوران عقد هنوز احساسی نسبت به ایشون ندارین. و ایشون تمام این مدت سرکار بودن!
من تمام تاپیک هاتونو خوندم، متوجه شدم ایشون با شما تفاوت فرهنگی زیادی دارن و ایشون بخاطر احساساتی بودنشون و وابستگی زیادشون خیلی از مشکلات و چشم بسته قبول کردن.
اما شما هنوز نتونستین با مشکلات کنار بیاین!
ایشون حتی علاوه بر مشکل اختلاف فرهنگ، مشکل ناباروری شما هم قبول کردن! !!!
اونوقت باز هم این احساسی براتون ایجاد نشده، اینطور که من پستارو خوندم، متوجه شدم شما از همون اول احساساتتون نسبت به این خانوم کم بوده، اینکه باعث شده شما برین خواستگاریشون و رابطه دوستی و به دوران عقد تبدیل کنین بخاطر این بوده که از مسولیت های یک مرد متاهل اگاهی کاملی نداشتین. فکر میکردین مثه دوران دوستیه، اما دوران دوستی با دوران عقد فرق داره، در دوران دوستی روابط پنهانیه، خانواده ها خبر ندارن، بخاطر همین روابط کمه و محدود!
بخاطر محدود بودن آدم راغب تر میشه.
بحاطر پنهانی بودنش، آدم مسولیت خیلی خیلی کمتری داره . بعبارتی آدم اصلا مسولیت نداره فقط فقط لذت داره.( میتونه هم مجردیشو بکنه هم در کنارش هروقت دلش خواست با یک جنس مخالف وقت بگذرونه)
معمولا چون دختر خانوما احساساتی تر هستن خب اگه شناخت کامل انجام نمیگیره.
دختر خانوم تمام مشکلات و میپذیره. ( وقتی این اتفاق میوفته بنظر من، در ناخوداگه پسر احساس منفی ای بوجود میاد و این به ضرر دختر خانومه )
اما پسرا بیشتر دوست دارن دختر ناز کنه نه اینکه راحت تمامیه مشکلات و بپذیره.
اولین قدم اشتباه این خانوم، دوستی بوده!
دومین قدم اشتباه قبول بی چون و چرای کل اختلاف های فرهنگی بوده! ( من خودم یک دختر مذهبی هستم میدونم قبول این اختلاف فرهنگی بسیار سخته، پس دختر باید خیلییییییییییی احساساتی شده باشه که این اختلاف ها رو قبول کرده.)
سومین قدم اشتباه ایشون باز هم قبول بی چون و چرای مشکل ناباروری شما بوده
( من نمیگم نباید قبول میکرد، اما رابطه شما سرشار از مشکل بوده، باز اگه شما تمامیه معیارهای ایشون و میداشتین و ایشون فقط احساسی تصمیم نمیگرفتن و عقلانی تصمیم میگرفتن، خب کارشون انسان دوستانه بوده و قابل تحسین! اما با این همه مشکل این یکی و قبول کردن، جای سواله )
و چهارمین اشتباه ایشون : ایجاد رابطه کامل! ( خانوما چون منبع احساس هستن، غریزه اشون بالاست، اگه مردی جلوشون فیلم بازی کنه و احساساتش واقعی نباشه زود میفهمن، اما ایشون بخاطر احساساتشون، باز هم خودشونو به ندیدن زدن)
تمامیه این از خودگذشتگی ها باعث شده که چهار بار در ناخوداگاه شما احساس منفی نسبت به ایشون ایجاد بشه، ایشون در ناخوداگاه شما دختری هستن احساساتی، دختری بسیار وابسته که حاضره بخاطر از دست ندادن شما هر گونه اشتباهی و بپذیره! !! هر گونه اختلافیه و قبول کنه! شاید اولش کمی مقاومت داشته باشه اما در نهایت قبول میکنه )
ایشون آزادی مجردی شمارو گرفتن! به ایشون زمانی خوش میگذره که کنارش باشین، شما برعکس شدین میخواین درست مثه دوران دوستیتون باشین، هروقت خواستین سراغشون برین.! ولی متاسفانه متوجه نبودین که ایشون دیگه همسرتون هستن! در دوران دوستی میشه با یک خداحافظ همه چیو بهم زد ، اما وقتی ازدواج میکنین؛ جدایی به راحتیه یک کلمه نیست!
به فکر من که راهی نمیرسه چون احساس و نمیشه با چند تا تاپیک ایجاد کرد، فقط میتونم بگم :
1. به از خودگذشتیای زیادی که ایشون در حق شما داشتن فکر کنین! ( مطمئنا حالا من نمیدونم اما شما هم از خودگذشتگی هایی داشتین، اما اینجا الان مسله شمایین نه ایشون )
2. باهم برین پیش یک مشاور ، تا درمورد اختلافاتتون بیشتر باهم صحبت کنین!
و بهتره هم ایشون هم خودتون با شیوه درست برخورد کردن با یک همسر و یاد بگیرن هردوتون مهارت کافی برای ایجاد یک ارتباط درست و سازنده ندارین.
خانومتون فکر میکنن با ابراز احساساات زیاد و درخواست نیاز بیشتر به شما، و قبول بی چون و چرای مشکلات شما، شمارو بیشتر عاشق میکنن، درصورتی که کار ایشون داره عکس جواب میده.
در تاپیک اولتون فرشته مهربان دوبار این پست و برای شما گذاشتن ، اما شما هیچ توجه ای به این دو پست نکردین!!! تازه میدونستین که علاوه بر اختلاف فرهنگ بهشون علاقه هم ندارین!
این پست هم در جواب قبول بی چون و چرای مشکل ناباروری شما گذاشته بودن:
اختلاف فرهنگی و مذهبی و تردید برای خواستگاریگل نمک گرامی
به تالار همدردی خوش آمدی
شما به هیچ وجه سنخیت ندارید . تنها فصل مشترک بین شما احساسات هست که فروکش خواهد کرد . امروز هیجانی هستید و فردا منطقی و ..... امروز هرچه توافق کرده ای را اگرفردا نقض نکنی و به روند سابق خود برنگردی اما بدون اعتقاد به آن باشید ، حتماً تعارض پیدا می کنی و منشاء مشکلات روحی و رفتاری خواهد شد .
فرهنگ و مذهب ، هر خانواده و فردی زیر بنای فکری و رفتاری او را تشکلی می دهد در هر سطحی . لذا شما زیر بنایی عدم سنخیت دارید .
هرگز هیچ کدام فقط به خاطر به هم رسیدن از افکار و فرهنگتان کوتاه نیایید چون دوام نخواهدداشت . و هیچ کدام در پی تغییر دیگری نباشد .
اینکه به زعم شما ایشون اکنون در فضای بسته هست و بعد وارد فضای باز می شود و می شود آنکس که شما دوست دارید ، ساده اندیشی هست و بر فرض محال احتمال چنین چیزی هم باشد ، تنها یک احتمال هست نه اطمینان . در حالی که ادله انتخاب برای ازدواج باید پشتوانه از اطمینان داشته باشد نه احتمال .
از این رابطه و ازدواج بیرون آیید که عاقبت خوشی نخواهد داشت .
موفق باشید
باید بگم که در شرایطی مثل شرایط شما که بچه دار نشدن را عنوان کردید . طرف شما اصلاً نباید از روی احساسات بله بدهد ، بلکه کاملاً عقلانی باید باشد . از طرف دیگر تنها وقتی اطمینان به این پذیرش شرایط باید داشته باشید که ثبات در آن هست ، که شما 90 درصد سنخیت منطقی با تأیید یک روانشناس بین شما باشد و هر دو از روی بلوغ عقل انتخاب کرده باشید و هدف مشترک مهمی در زندگی را بخواهید پی بگیرید که در این صورت نداشتن بچه می تواند مورد تفاهم قرار گیرد . اما بین شما واضح و آشکار که خود نیز بیان کرده و عنوان تاپیک نیز قرار داده اید سنخیت فرهنگ و مذهبی وجود ندارد ، آنهم به شدت .
مطمئناً ازدواج شما در آینده به جدایی ختم خواهد شد . پس عقلانیت فردا را امروز به کار بگیرید که دردسرش فقط قطع وابستگی هست ، نه فردا که راهروها دادگاه و بحث مهریه و نفقه و .... را باید تجربه کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)