دوست خوبم
من چند ماهی است که عقد کرده ام . اما الان با شرایطی که دارم پشیمانم . ما همکار بودیم . من هم مثل تو اصلا اهل دوست پسر نبودم . شوهرم همکارم بود به یکی از بچه ها گفت که غیر مستقیم از من خواستگاری کند . من اول قبول نکردم . ولی بعد گفتم برای اینکه به اخلاق هم آشنا شویم باید دوست باشیم ولی نه اینکه هر شب و هر روز با هم بریم بیرون قبول کرد . اول خیلی من رو دوست داشت . و مرتب می گفت که ما باید زودتر با هم ازدواج کنیم . من واقعا فکر کردم اون آدم خوبیه . اما حالا شوهرم کاملا عوض شده . مرتب من رو تحقیر می کنه به صراحت هر چه تمامتر میگه که دوستت ندارم. تو اصلا نباید عجله کنی خواهش می کنم که از روی احساساتت تصمیم نگیر . اگه فکر می کنی که فعلا آمادگی ازدواج رو نداری جواب رد بهش بده و به پدرو مادرت بگو که ازشون بخوان دیگه بهت زنگ نزنه برای اینکه بتونی فراموشش کنی دیگه تو وبلاگش نرو . اینهم از نظر من مشکوکه که چطور 1 استاد دانشگاه کارشو از دست بده . اگه می دونی برای کدوم دانشگاه بوده خودت یا پدرت به اونجا مراجعه کنید و از طریق روسای دانشگاه کار او را بررسی کنید. در نهایت دوست قشنگم برای تو موقعیتهای زیادی موجود هست من با چند ماه دوستی با همسرم نتوانستم او را بشناسم . تو با 1 ساعت می خوای چه تصمیمی بگیری . خوب فکراتو بکن . حتی اگه تونستی پیش 1 مشاور خوبم برو . من می دونم که تو بهترین تصمیم رو می گیری. قربانت نسیم
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)